خانه / مناسبتنامه / خورشید در زنجیر

خورشید در زنجیر


شهید مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت جانسوزهفتمین اخترتابناک آسمان امامت و ولایت،باب الحوائج،حضرت امام موسی کاظم علیه السلام)/ گالری تصاویر ویژه شهادت امام کاظم (ع)‍/ پیامک های تسلیت شهادت امام موسی کاظم(ع)

امام موسی کاظم (ع) فرمودند:


مَن لَم یجِد لِلاساءَهِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ.


کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده ،
نیکی و احسان درنزد او جایگاهی ندارد.


(بحارالانوار، جلد ۷۸، ص۳۳۳)

Click for larger version Click for larger version


چشم گردون در عزاى موسى جعفر گریست
دیده خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست

گرچه او پروانه حق بود امّا همچو شمع
در مناجاتش ز هجر دوست پا تا سر گریست

ژرف زندان بهر او معراج قرب دوست بود
عاشق صادق ز هجران رخ دلبر گریست

گه به یاد مادرش زهرا فغان از دل کشید
گاه بر مظلومى شیر خدا حیدر گریست

دیده عشاق از داغ امام عاشقان
در دل صحراى غم یک آسمان اختر گریست

حضرت معصومه زین ماتم فغان از دل کشید
در مدینه از غم مرگ پدر دختر گریست

در عزاى ناخداى فلک تسلیم و رضا
پور دلبندش رضا در موج غم گوهر گریست

«حافظى» شمع وجودت آب شد از این الم
آتشین طبعت ز نوک خامه بر دفتر گریست

Click for larger version

ولادت

پیشوای هفتم; حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام در روز هفتم ماه صفرسال صد و بیست و هشت هجری در «ابواء» دیده به جهان گشود. پدر گرامی ‏اش امام ‏صادق علیه‏ السلام و مادر ارجمندش «حمیده‏» بربریه، یکی از زنان با فضیلت‏ بود.

او به حدی از اصالت‏ خانوادگی و فضایل انسانی برخوردار بود که امام صادق‏ علیه‏السلام درباره‏اش فرمود:
«حمیده مصفاه من الادناس، کسبیکه الذهب، مازالت‏الاملاک تحرسها حتی ادیت الی کرامه من‏الله لی و الحجه من بعدی;
حمیده ازپلیدی‏ها پاک است; مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهداری کردندتا به من‏ رسید، به خاطر کرامتی که خدا نسبت‏ به من و حجت پس از من فرمود.»

نامی که ‏برای این کودک انتخاب گردید، موسی بود که تا آن روز در خاندان رسالت و امامت ‏سابقه نداشت و یادآور مجاهدت‏های موسی بن عمران (ع) بود.

آن حضرت با القاب‏ کاظم ، عبد صالح و باب الحوائج و … نیز یاد می‏شد و مشهورترین کنیه‏ اش ابوالحسن ‏و ابو ابراهیم بود.

امام کاظم (ع) در دوران کودکی تحت مراقبت و تربیت پدر ومادر گرامی ‏اش، مراحل رشد و کمال را پیمود و مدت بیست‏ سال از دوران زندگی خودرا در محضر پرفیض و مکتب سازنده پدر سپری کرد.

آن حضرت در این مدت از سیره و عمل عالی و ارزنده پدر بزرگوارش الهام می‏ گرفت واز علوم و دانش او بهره می‏ جست; به طوری که امام صادق علیه ‏السلام دستور داد زنان‏ مسلمان، برای فراگیری مسایل دینی به او مراجعه کنند.

Click for larger version

نمونه‏ ای از بردباری حضرت

مردی در مدینه با دشنام و توهین امام‏ علیه‏ السلام را آزار می‏داد. برخی از یاران امام (ع) پیشنهاد کردند او را از میان‏ بردارند. اما امام (ع) آنان را از این کار منع کرد. و از محل کار او درمزرعه‏ ای بیرون مدینه بود، پرسید آنگاه به چهارپایی سوار شد و خود را به مزرعه ‏او رساند. مرد با دیدن امام فریاد می ‏زد زراعت مرا پایمال نکن!

اما حضرت‏ اعتنایی نکرد و همچنان جلوتر می‏آمد. وقتی روبروی مرد کشاورز رسید، پیاده شد وبا گشاده‏ رویی پرسید:

برای این مزرعه چقدر خرج کرده ‏ای؟

گفت: صد دینار. فرمود: امیدواری چقدر سود نصیب تو شود؟ گفت: دویست دینار.

حضرت سیصد دینار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت; بدان آنچه را که ‏امیدواری برداشت کنی، خدا به تو خواهد رسانید.

آن مرد بی‏درنگ از جا برخاست و سر امام کاظم (ع) را بوسید و با نهایت پوزش ازامام خواست گناهش را نادیده بگیرد.
امام (ع) تبسمی کرد و بازگشت …

روز بعد آن شخص در مسجد نشسته بود که امام وارد شد. تا نگاه مرد به امام (ع)افتاد، گفت: خدا بهتر می‏داند رسالت‏ خود را در کدام خاندان قرار دهد.

دوستان باشگفتی پرسیدند که داستان چیست؟ تا دیروز به امام دشنام می‏ گفتی. اودوباره امام (ع) را دعا کرد و با دوستانش به ستیزه برخاست.

امام (ع) از یارانش پرسید: کدام بهتر است; نیت‏ شما یا رفتار من؟

ج) کار وتلاش

موسی بن جعفر (ع) زمین زراعت داشت و خود به کشاورزی می‏پرداخت.

حسن بن علی; یکی از یاران و شاگردان آن حضرت از قول پدرش اینگونه نقل می‏کند:
«موسی بن جعفر (ع) را در مزرعه‏ اش در حالی که در اثر شدت تلاش و فعالیت، عرق تاقدمهایش رسیده بود، ملاقات کردم.

پرسیدم: فدایت‏ شوم مردان (کارگرانتان) کجاهستند که خود این گونه مشغول کار هستید؟

فرمود: ای علی، بزرگوارتر از من و پدرم با دست‏ خودشان در امر زراعت کارمی‏کردند.

عرض کردم آنان کیستند؟

فرمود: جدم رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین و پدران بزرگوارم سپس فرمود: کشاورزی‏ از کارهای پیامبران و فرستادگان الهی و نیکوکاران است.»

د) سخاوت و کرم

جود و سخاوت، از بارزترین صفات پیشوای هفتم (ع) بود. امام امکانات مالی خود را که‏ از راه زراعت و کشاورزی بدست آورده بود، در اختیار نیازمندان می‏گذاشت. این‏ جمله که «تعجب از کسی است که کیسه بخشش موسی به جعفر (ع) به او رسیده باشد ولی باز اظهار تنگ‏دستی کند.» در مدینه به صورت ضرب‏ المثل درآمده بود.

آن بزرگوار، مواد غذایی و دیگر نیازمندی ‏های ضروری را به خانه مستمندان مدینه ‏می‏برد بی‏ آنکه حتی خود مستمندان بدانند این نعمتها از کجا رسیده است.

چگونگی نفوذ امام کاظم علیه السلام بر مردم

امام کاظم علیه السلام نه شمشیر و نه تبلیغاتی داشت، ولی نفوذ معنوی ایشان بسیار زیاد بود. امام بر دل‌ها حکومت می‌کردند. این نفوذ در میان نزدیک‌ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.
علی بن یقطین وزیر هارون بود، ولی شیعه بود، و پنهانی خدمت مى‏کرد.
در میان افرادی که در دستگاه هارون کار می‌کردند، اشخاصی بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولی هیچگاه جرات نمى‏کردند با ایشان تماس بگیرند.
یکی از ایرانی‌هایی که شیعه و اهل اهواز بود، مى‏گوید من مشمول مالیات‌های خیلی سنگینی شدم که اگر مى‏خواستم این مالیات‌ها را بپردازم از زندگی ساقط مى‏شدم.
اتفاقاً والی اهواز معزول شد و والی دیگری آمد و من هم خیلی نگران بودم که اگر او بر طبق آن دفاتر مالیاتی از من مالیات مطالبه کند، اوضاع زندگی‌ام دگرگون می‌شود.
ولی بعضی دوستان به من گفتند: این فرد باطناً شیعه است، تو هم که شیعه هستی.
اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نکردم نزد او بروم و بگویم که شیعه هستم، اندیشیدم که بهتر است به مدینه نزد خود موسی بن جعفر بروم، اگر خود امام تصدیق کردند او شیعه است از ایشان توصیه‏ بگیرم.

خدمت امام رفتم. ایشان نامه‏‌ایی نوشت که سه چهار جمله آمرانه بیشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏هایی که امامی به تابع خود مى‏نویسد، راجع به این که ‏«قضای حاجت مؤمن و رفع گرفتاری از مؤمن در نزد خدا چنین است والسلام.‏» نامه را با خودم مخفیانه به اهواز آوردم. فهمیدم که این نامه را باید خیلی محرمانه به او بدهم.
یک شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو که شخصی از طرف موسی بن جعفر آمده است و نامه‌ای‏ برای تو دارد. دیدم خودش آمد و سلام و علیک کرد و گفت:
کارت چیست؟ گفتم من از طرف امام موسی بن جعفر آمده‏ام و نامه‌ای‏ دارم.
نامه را از من گرفت و بوسید، بعد صورت و چشم‌های مرا بوسید؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل یک بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودی؟! گفتم بله.

– تو با همین چشمهایت جمال امام را زیارت کردی؟!
گفتم بله.
– پرسید گرفتاریت چیست؟ گفتم: یک چنین مالیات سنگینی برای من بسته‏اند که اگر بپردازم از زندگی ساقط مى‏شوم.
دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح کردند، و چون آقا نوشته بود «هر کس که مؤمنی را مسرور کند، چنین و چنان‏ …» گفت اجازه مى‏دهید من خدمت دیگری هم به شما بکنم؟ گفتم بله.
گفت من مى‏خواهم هر چه دارایی دارم، امشب با تو نصف کنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى‏کنم، آنچه هم که جنس است قیمت مى‏کنم، نصفش را از من بپذیر.

آن مرد می‌گوید بعدها در سفری خدمت امام رسیدم و جریان را عرض کردم، امام تبسمی نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى‏ترسید.
«کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم‏.» این تبلیغ با عمل است که اثرپذیر است.
کسی که با موسی بن جعفر یا با آباء گرامیش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى‏شد و مدتی با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى‏دید، و در می‌یافت که واقعاً خدا را مى‏شناسند، واقعا از خدا مى‏ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می‌دهند برای رضای خداست.

Click for larger version


شهادت

موضع گیریهای امام (ع) در برابر حکومت هارون، موجب شد که هارون حضرت رازیر نظر بگیرد و رابطه ایشان را با مردم قطع کند. از این‏رو آن بزرگوار رادستگیر و روانه زندان ساخت. اولین زندان حضرت در بصره بود که مدت یک سال طول‏کشید.
عیسی بن جعفر; نوه منصور دوانیقی در نامه‏ای که برای هارون می‏نویسد وضعیت امام‏را در این زندان بازگو می‏کند و می‏نویسد:

«مدتی است که موسی بن جعفر (ع) درزندان من است. در این مدت او را آزمودم و جاسوسانی بر او گماشتم. چیزی جزعبادت و دعا از او دیده نشد. کسی را مامور کردم تا دعاهای او را بشنود. شنیده‏نشد که بر تو یا من نفرین کند. برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت، دعایی نمی‏کندبنابراین کسی را بفرست تا موسی بن جعفر را به او تحویل دهم و گرنه او را آزادمی‏کنم‏» پس از وصول نامه عیسی، هارون ماموری فرستاد تاامام را از بصره به ‏بغداد نزد فضل بن ربیع; یکی از وزرای هارون ببرد. امام مدت طولانی در زندان فضل‏به سر برد تا اینکه هارون از فضل خواست تا امام را بکشد.

ولی فضل چنین نکرد. هارون برای فضل نامه نوشت و خواست امام کاظم(ع) را به فضل‏بن یحی برمکی بسپارد. او حضرت راتحویل گرفت و در یکی از اطاقهای خانه‏اش تحت‏نظر قرار داد و دیده ‏بانانی بر او گماشت، آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بودو بیشتر روزها را روزه می‏گرفت.

هارون از فضل بن یحیی برمکی نیز خواست‏حضرت رابه قتل برساند. ولی او دست‏به چنین اقدامی نزد. هارون امام را به سندی بن شاهک‏سپرد. حضرت مخوفترین و تاریکترین دوران حبس را در این زندان سپری کرد وسرانجام به دستور هارون روز بیست و پنجم رجب سال صد و هشتاد و سه هجری درزندان «سندی بن شاهک‏» مسموم شد و پس از سه روز به شهادت رسید.

سندی بن شاهک(برای ظاهر سازی) چند نفر قاضی و اشخاصی عادل نما را احضار کرد تا بر مرگ‏ طبیعی امام گواهی دهند; اما به اذن الهی امام کاظم(ع) متوجه آنها شد و فرمود:
«اشهدوا علی انی مقتول بالسم، منذ ثلاثه ایام. اشهدوا انی صحیح الظاهر لکنی‏مسموم، و ساحمر فی آخر هذا الیوم حمره شدیده منکره… فمضی (ع) کما قال فی ‏آخر الیوم الثالث …»
گواهی دهید که من مدت سه روز است که مسموم شده‏ام،ظاهرا سالم هستم ولی مسموم شده‏ام و به زودی بر اثر این مسمومیت از دنیا می‏روم،… و به این ترتیب در آخر روز سوم هفتمین ستاره فروزان آسمان ولایت چشم ازجهان فرو بست.


قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :
۱- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ.»:

خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
۲- حجّت ظاهرى و باطنى

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّهً ظاهِرَهً وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّهُ وَ أَمَّا الْباطِنَهُ فَالْعُقُولُ.»:

همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.
۳- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَهِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَهِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَه.»:

صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.
۴- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِی الاْخِرَهِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ وَ الاْخِرَهُ طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَهُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:

به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
۵- تضرّع براى عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَهَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:

هر کس بی نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بی نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بی نیازى نرسد.


هر گه که نسیم از ره بغداد آید
ما را ز حدیث عشق و خون‏ یاد آید
اى گل که به گردن تو غل افکندند
از صبر تو زنجیر به فریاد آید

حجت هفتم پناه دین ولى کردگار
موسى کاظم که باشد یک تن از هشت و چهار
آنکه آمد موسى عمران پى کسب شرف
بر سر خوان عطایش چون سلیمان ریزه خوار


کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز
تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز
کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز


امشب شب عزای امام عالمین است
دل را هوای قبر غریب کاظمین است

باب الحوائج امشب حاجت روا گردیده
مهدی به یاد جدش، صاحب عزا گردیده


در عزایت شده، فاطمه نوحه گر
بر دل دخترت، رفتنت زد شرر
فداى تو، که زندگى ات پر بلاست
آخر سر، گریه کنِ تو امام رضاست


چون موج به هرکرانه میخوردی تو
بس طعنه ازاین زمانه میخوردی تو

ازدست عدو به جرم حق خواهی وعشق
چون فاطمه تازیانه میخوردی تو

شهادت مظلومانه غریب کاظمین اقا موسی بن جعفر
علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد


Click for larger version


آن که آهش دردل هفت آسمان تأثیرداشت
روزها درکنج زندان نالۀ شبگیر داشت

باب حاجات خلایق بود و پیش اهل فضل
باب جود و بخشش او یک جهان تفسیر داشت

آفتابی ذره پرور بود در مُلک وجود
مُلک دلها را به مهر خویش در تسخیر داشت

لب زحقگوئی نمی بست آن امام راستین
گرچه روز و شب به پا و گردنش زنجیر داشت

بیمی از روبه مرامان جهان دردل نداشت
شیر در زنجیر بود و ناله ای چون شیرداشت

روزها را روزه بود و شام در راز و نیاز
باچنین اخلاص و تقوا جنگ با تزوبر داشت

من نمی دانم چرا آن زندگ بخش جهان
از تمام زندگانی جان و قلبی سیرداشت

ای «وفائی» روز آزادی ازآن زندان مدام
برسرسجادۀ سبز دعا تکبیر داشت

Click for larger version

Click for larger version
Click for larger version

Click for larger version

همچنین ببینید

معرفی کتاب من زنده ام

انتشار به مناسبت سالروز بارگشت آزادگان به میهن وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *