خانه / پرونده ها / داستان / نهی از منکر استتاری

نهی از منکر استتاری

داشتم از دانشگاه برمی گشتم .
وقتی به ایستگاه اتوبوس رسیدم، دیدم یه خانم با پوشش خیلی ناجور لم داده روی صندلی ایستگاه (از اون جور نشستن ها که اگه استاد سر کلاس ببینه، یا از کلاس بیرونت می کنه و یا حداقل بهت تذکر می ده)دیدم هر کسی که داره از جلوی ایستگاه  رد می شه، نگاش می کنه (سواره و پیاده و حتی خانم ها)

 

یاد حدیث امام صادق(ع) افتادم: “نگاه به نامحرم تیری زهرآلود از ناحیه شیطان است.”
هم چنین یاد دوبیتی باباطاهر که می گه:

” زدست دیده و دل هردو فریاد هرآنچه دیده بیند دل کند یاد”


یه کم چپ چپ نگاش کردم، خداروشکر منظورمو فهمید و خودش رو جمع و جور کرد و نیاز به تذکر گفتاری نشد.
اما این خانم اینقدر بزک کرده بود که باز هم توجه همه رو به خودش جلب می کرد.
خواستم یه چیزی بهش بگم ولی تا قیافش رو دیدم، فهمیدم که دیگه کار این خانم از این حرفا گذشته و تاثیری نداره.
ناگهان یه فکر جالب به سرم زد که از هیچی نگفتن و هیچ کاری نکردن بهتر بود:
کیف و ساک ورزشیم رو برداشتم و رفتم حدودا یه متر جلوتر از خانم وایسادم و جلوی دیده شدن خانم رو گرفتم
الحمدلله جواب داد و دیگه نه خودم اون خانم رو می دیدم و نه کس دیگه ای می تونست اون رو ببینه!!!
بعد از چند دقیقه هم اتوبوس اومد و اون رفت

منبع: جنبش دانشجویی حیا

همچنین ببینید

داستان حجاب

بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری؟ گفت: آره! خیلی دوسش دارم. گفتم: امام ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *