خانه / مناسبتنامه / ویژه نامه میلاد فرخنده امام محمد باقر علیه السلام همراه با تصاویر و پیامکهای زیبا

ویژه نامه میلاد فرخنده امام محمد باقر علیه السلام همراه با تصاویر و پیامکهای زیبا

السلام علیک یامحمدبن علی،ایّهاالامام الباقر یابن رسول الله…

Click for larger version


چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم

حدیث(۳۰۱) امام باقر (ع) فرمودند:
مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإیمانُی
کسی که برایش مدارا تقسیم شده ایمان برای وی تقسیم گردیده است

امشب ز لطف کبریا عالم همه بر نور شد
شمسی عیان شد در جهان ؛ ظلمت دو باره دورشد

خفاش سان خصم دنی از نور تابان کور شد
نور دو جشم ساقی کوثر از آن مسرورشد

ابلیس دید این نوررا آزرده و رنجور شد
دلهای مردان خدا پر از نشاط و شورشد

آمد امام بنجمین از فاطمه بنت حسن
جشم علی بن الحسین ، روشن از این فخر زمن

بیت امام ساجدین روشن شد از نور خدا
از این تجلی در عجب سکان عرش کبریا

سبوح کو ،قدوس کو ، کروبیان اندر سما
گوئی عیان آمد زنو ، انوار ختم الأنبیاء

آمد بدنیازادهْ دخت امام مجتبی
رویش حسن ، بویش حسن ، نسل علی مرتضی

به به از این زیبا پسر؛ کز دامن عصمت بود
کنج سخا ، کان کرم ، بر مصطفی عترت بود

Click for larger version

Click for larger version


Click for larger version

Click for larger version


Click for larger version


Click for larger version

Click for larger version


Click for larger version

Click for larger version

Click for larger version

یک انگشتانه معرفت از اقیانوس کلام امام :

قالَ الباقِرُ ( عَلَیه السَّلام ) :

” قُولُوا لِلنّاسِ اَحسَن ما تُحِبُّون اَن یقال لَکم ”

حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام ) فرمودند :

« بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید »

(بحارالانوار ، ج ۶۵ ، ص ۱۵۲)

Click for larger version


از روشنی طلعت رخشنده «باقر»
شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر

در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز
گردید عیان ماه تمام از رخ باقر

منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است
این نور که نورانی از او گشته ضمائر

بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد این فخر
کاورده پدید این مه تابنده باهر

«باقر» لقب و کنیه «اباجعفر» و او
ربوده است لقب های دگر: هادی و شاکر

از هر بدی و عیب و زلل اوست مبرّ
جان و تنش از «یُذبَّ عنکم» شده ظاهر

دریای علوم است و، زداینده اوهام
گفتار حکیمانه او زیب منابر

از یک نفسش زنده کند صد چو مسیح
از یک نظرش دیده اعمی شده باصر

یاد آمدش از چهره تابان محمّد
با چشم بصیرت نگهش کرد چو «جابر»

عالم همه شد روشن از آن نور خدائی
شد بارور از او شجر دین و شعائر

خوش باد، زمینی که هم آغوش شد او ر
خوش آنکه به سوی حرمش گشته مسافر

دیگر غمی از محنت ایّام ندارد
هرکس به حرمخانه او گشت مجاور

وصفش نتوان گفت «حسان» با سخنی چند
چون، قصّه بلند است و زبان، الکن و قاصر

ای کاش که بالی بدهد عشق به من نیز
تا سوی حریمش پرم از شوق چو طائر

تا کی بدهد بار به دربار وصالش
جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر

گر اذن دهد، نیست کسی مانعِ راهم
چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر


Click for larger version


Click for larger version

خلاصه ای از زندگانی امام محمدباقر(ع)

نام مبارک امام پنجم محمد بود .لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است. بدین جهت که: دریای دانش راشکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیزبرای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک بازگوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بودهاست.

کنیه امام “ابوجعفر” بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی(ع)است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن(ع)و از سوی پدر به امام حسین(ع) می رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بنالحسین(ع)است .

تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماهصفر سال ۵۷هجری در مدینه اتفاق افتاد .در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهداء کودکی بود که به چهارمین بهارزندگیش نزدیک می شد .

دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال۹۵ هجری که سال درگذشت امام زین العابدین(ع) است آغاز شد و تا سال ۱۱۴ه . یعنیمدت ۱۹سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و فرزندشان امام جعفرصادق(ع) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیداشدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و دیگران مطرح است، .

ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید،و عده ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند .قاضیها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیندو فقه و قضاءو عقاید و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می نماید ،و تعلیمات قرآنی به ویژه مسأله امامت و ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی(ع) متوجه کرده بود، وپرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود ، به انحراف میکشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند.

برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند.

اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهباناندین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر(ع) و پس از وی امام جعفرصادق(ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی ، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه ریزی نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر(ص) وناموس و قانون عدالت بودند ، و می بایست به تربیت شاگردانی عالم وعامل و یارانیشایسته و فداکار دست یازند ، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند .

به همین جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث وخطیبان وشاعران بنام بود. درمکتب تربیتی‌امام باقر(ع)علم و فضیلت به مردم آموخته‌می‌شد.
ابوجعفر امام‌محمدباقر(ع)متولی صدقات حضرت رسول(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و پدر و جد خود بود و این صدقات رابر بنی هاشم ومساکین ونیازمندان تقسیم می کرد، واداره آنها رااز جهت مالی به عهده داشت.
امام باقر(ع) دارای خصالستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز و نومی پوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت می فرمود. از آن حضرت می پرسیدند: جدت لباس کهنه و کم ارزش می پوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن می کنی؟ پاسخ می داد :
مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز، کهمحرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اینانقلاب افکار، نمی توانم تعظیم شعائر دین کنم.
امام پنجم(ع) بسیار گشاده رو و با مؤمنانو دوستان خوش برخورد بود .با همه اصحاب مصافحه می کرد ودیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود .
در ضمن سخنانش می فرمود : مصافحه کردنکدورتهای درونی را از بین می برد و گناهان دو طرف – همچون برگ درختان در فصل خزان – می ریزد. امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری ازنیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین وعیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنندینی ، کمال مواظبت را داشت .
می خواست سنتهای جدش رسول الله (ص)را عملادر بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید . در روزهای گرم برایرسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت ، و با کارگران و کشاورزان بیل می زد وزمین را برای کشت آماده می ساخت. آنچه از محصول کشاورزی- که با عرق جبین و کدیمین – به دست می آورد در راه خدا انفاق می فرمود .
بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله(ص) می رفت، پس از گزاردن فریضه، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انواردانش و فضیلت او بهره مند می گشتند .
مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی درواژگون جلوه دادن حقایق اسلامی – با زور و زر و تزویر و اجیرکردن عالمان خود فروخته – کوشش بسیار کردند .
ناچار حضرت سجاد(ع) و فرزندارجمندش امام محمد باقر(ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بی سابقه آلابوسفیان، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت(ع) توجه کردند، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شایسته امام معصوم است، سعی بلیغ کردندو معارف حقه اسلامی را در جهات مختلف -به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه واحکام اسلام به جایی رسید که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق(ع)دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پایه گذاری نمود، و احادیث و تعلیمات اسلامی را دراکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.

امام سجاد(ع) با زبان دعا ومناجات و یادآوری از مظالم اموی وامر به معروف و نهی از منکر و امام باقر(ع) باتشکیل حلقه های درس ، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برایمردم روشن فرمود .

رسول اکرم اسلام(ص) در پرتو چشم واقع بینو با روشن بینی وحی الهی وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در آینده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمناحادیثی که از آن حضرت روایت شده ، تعیین فرموده است. چنان که در این حدیث آمده است :
روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمردو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت سجاد (ع) شرفیاب شد. صدای کودکیرا شنید، پرسید کیستی ؟
گفت من محمد بن علی بن الحسینم، جابر گفت :نزدیک بیا، سپس دست او را گرفت و بوسید وعرض کرد :
روزی خدمت جدت رسول خدا (ص) بودم. فرمود :شاید زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد من است ملاقات کنی. سلاممن را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حکمت دهد. علم و دین را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی و احادیث نبوی (ص) پرداخت.این جابر بن عبدالله انصاری همان کسی استکه در نخستین سال بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع) به همراهی عطیه که مانند جابراز بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ،
در اربعین حسینی به کربلا آمد و غسل کرد، و در حالی که عطیه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد. باری، امام باقر علیهه سلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهی بود. نام نامی آن حضرت با دهها و صدهاحدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، که به ویژه در۱۹سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است. بنا به روایاتی که نقل شده است، در هیچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضرمحمد بن علی (ع) نبوده اند .
در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) گوئیا، مقامعلم و ارزش دانش هنوز-چنان که باید- بر مردم روشن نبود، گویا مسلمانان هنوز قدماز تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشیده بودند، و درکنار دریای بیکران وجود علی (ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند.
بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود: سلونی قبل ازتفقدونی پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید . و بارها می گفت: من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم. ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علیرا بداند ؟
اما به تدریج ، به ویژه در زمان امام محمد باقر(ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر)ع)را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام(ع) شدند، و به قول یکی از مورخان :”مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند “.

امام باقر(ع) نیز چون زمینه قیام بالسیف (قیام مسلحانه) در آن زمان به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان فراهم نبود،
از این رو، نشر معارفاسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، ازاین طریق مناسب تر می دید، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت. اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او در ابعاد و مرزهای مختلف بر ضرر حکومت بود، مورد اذیت وایذاء دستگاه قرار می گرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفی شورش (علیه دستگاه) غافل نبود، و از راه دیگری نیز آن را دامن می زد: و آن راه، تجلیل وتأیید برادر شورشی اش زید بن علی بن الحسین بود .
روایاتی در دست است که وضع امام محمد باقر)ع) که خود -در روزگارش مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاقو فلسفه اصیل اسلامی و جهان بینی خاص قرآن و تنظیم مبانی فقهی و تربیت شاگردانی” مانند امام شافعی” و تدوین مکتب داشته، موضع انقلابی برادرش “زید” را نیز تأیید می کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر(ع) می فرمود: خداوندا پشت من را بهزید محکم کن .

و نیز نقل شده است که روزی زید برامام باقر)ع) وارد شد، چون امام (ع) زید بن علی را دید، این آیه را تلاوت کرد:
” یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسطشهداء لله “. یعنی: “ای مؤمنان، بر پای دارندگان عدالت باشید و گواهان، خدایرا “.

آنگاه فرمود: انت و الله یا زید من اهل ذلک، ای زید، به خدا سوگند تو نمونه عمل به این آیه ای . می دانیم که زید برادر امام محمد باقر(ع (که تحت تأثیر تعلیمات ائمه(ع) برای اقامه عدل ودین قیام کرد.

سرانجام علیه هشام به عبدالملک اموی،در سال (۱۲۰یا ۱۲۲) زمان امامت امام جعفر صادق (ع) خروج کرد و دستگاه جبار، ناجوانمردانه او را به قتل رساند. بدن مقدس زید را سالها بردار کردند و سپس سوزانیدند. و چنانکه تاریخ می نویسد:

گرچه نهضت زید نیز به نتیجه ای نیانجامید و قیامهای دیگری نیز که در این دوره به وجود آمد، از جهت ظاهری به نتایجی نرسید، ولی این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و بیداری و بروزفرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است.

امام باقر(ع (وامام صادق(ع) گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند، که زمینه را مساعدنمی دیدند ، ولی در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حکومت و تعلیم و نشر اصول اسلام وروشن کردن افکار، که نوعی دیگر از مبارزه است، دست زدند. چه در این دوره، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود،
از این روبهترین فرصت برای نشر افکار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حکومت، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسی به شکل پایه ریزی و تدوین اصول مکتب که امری بسیار ضروری بود پیش آمد .


اما چنان که اشاره شد، دستگاه خلافت آنجاکه پای مصالح حکومتی پیش می آمد واحساس می کردند امام(ع) نقاب از چهره ظالما نهدستگاه برمی گیرد و خط صحیح را در شناخت “امام معصوم (ع)”و امامت که دنباله خط” رسالت” و بالاخره “حکومت الله” است تعلیم می دهد، تکان می خوردند و دست به ایذاء و آزار و شکنجه امام(ع) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید… برای شناخت این امر، به بیان این واقعه که در تاریخ یاد شده است می پردازیم :

” در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک،خلیفه اموی، به حج می آید، جعفر بن محمد، امام صادق، در خدمت پدر خود، اماممحمد باقر، نیز به حج می رفتند. روزی در مکه، حضرت صادق، در مجمع عموم یسخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکید بر سر مسأله پیشوایی و امامت و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های خدا در زمین ایشانند نه دیگران،

و اینکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است و بیعت با ایشان و… نه دیگران. این سخنان کهدر بحبوحه قدرت هشام گفته می شود، آن هم در مکه در موسم حج، طنینی بزرگ می یابد وبه گوش هشام می رسد
مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند که متعرض آنان شود. اما چون به دمشق می رسد، مأمور به مدینه می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد که امام باقر(ع) و فرزندش را به دمشق روانه کرد، و چنین می شود .

حضرت صادق(ع) می فرماید: چون وارد دمشق شدیم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید. هنگامی که به مجلس او درآمدیم، هشام ر تخت پادشاهی خویش نشسته و لشکر و سپاهیان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود، ودر دو صف در برابر خود نگاه داشته بود. نیز دستور داده بود تا آماج خانه ای)جاهایی که در آن نشانه برای تیراندازی می گذارند) در برابر او نصب کرده بودند، وبزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند.

هنگامی که وارد حیاط قصر اوشدیم، پدرم در پیش می رفت و من از عقب او می رفتم، چون نزدیک رسیدیم، به پدرم گفته: “شما هم همراه اینان تیر بیندازید”پدرم گفت:

“من پیر شده ام،اکنون این کار از من ساخته نیست اگر من رامعاف داری بهتر است “. هشام قسم یاد کرد:”به حق خداوندی که ما را به دین خود وپیغمبر خود گرامی داشت، تو را معاف نمی دارم”. آنگاه به یکی از بزرگان بنی امیه امر کرد که تیر و کمان خود را به او(یعنی امام باقر (ع)) بده تا او نیز درمسابقه شرکت کند .
پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و یک تیر نیربگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشید و بر میان نشانه زد. سپس تیر دیگر بگرفت و برفاق تیر اول زد … تا آنکه نه تیر پیاپی افکند . هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت :
” نیک تیر انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی . چرا می گفتی من بر این کار قادر نیستم ؟ … بگو: اینتیراندازی را چه کسی به تو یاد داده است “. پدرم فرمود : ” می دانی که در میان اهل مدینه ، این فن شایع است . من در جوانی چندی تمرین این کار کرده ام ” .

سپس امام صادق(ع) اشاره می فرماید که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقامرهبری و خلافت اسلامی با امام باقر(ع) سخن می گوید .

امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامی بایدچگونه باشد ، سخن می گوید . اینها همه هشام را که فاقد آن صفات بوده است و غاصبآن مقام پیش از پیش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند .

و چون به او خبر می دهند که زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام(ع (شده اند ، امام را رها می کند و به شتاب روانه مدینه می نماید . و پیکی ,سریع ،پیش از حرکت امام از دمشق ، می فرستد تا در آبادیها و شهرهای سر راه همه جا علیه آنان امام باقر وامام صادق(ع (تبلیغ کنند تا بدین گونه ، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند .

با این وصف امام (ع) در ای نسفر ، از تماس با مردم حتی مسیحیان و روشن کردن آنان غفلت نمی ورزد . جالب توجهو قابل دقت و یادگیری است که امام محمد باقر(ع) وصیت می کند به فرزندش امام جعفرصادق(ع) که مقداری از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ،

تا ده سال در ایام حج و در منی محل اجتماع حاجیها برای سنگ انداختن به شیطان (رمی جمرات)و قربانی کردن برای اومحفل عزا اقامه کنند. توجه به موضوع و تعیین مکان، اهمیت بسیاردارد. به گفته صاحب الغدیر زنده یاد علامه امینی این وصیت برای آن است که اجتماع بزرگ اسلامی ،

و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد ، و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی.

امتیازات امام محمد باقر (ع)

امام باقر دو امتیاز در میان ائمه علیهم السلام دارد. اول جد پدری ایشان امام حسین (ع) و جد مادری آن حضرت امام حسن (ع) است .

از این جهت در حق ایشان گفته شده: «علوی من علویین وفاطمی من فاطمیین وهاشمی من هاشمیین.»

از نظر نسبت امتیاز فوق العاده ای را دارا است. خصوصاً اینکه مادر ایشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زنی بسیار عالمه و مقدسه بود.

از امام صادق نقل شده که فرمود: «جدّه ام صدیقه ای بود که در میان اولاد امام حسن، مثلش دیده نشده است.»

و نیز خرق عادتی از ایشان نقل می کند و می فرماید:«مادرم پای دیواری نشسته بود که دیوار فرو ریخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفی که خداوند اذن نداده است که ساقط شوی. دیوار باقی ماند تا جدّه ام از پای آن گذشت.

امتیاز دیگر آنکه وی پایه گذار انقلاب فرهنگی شیعه محسوب می شود. گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولی به دست امام باقر پایه گذاری شد.

در دوران امام باقر(ع) دولت بنی امیه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود کسی چون عمر بن عبدالعزیز، که علاوه بر اینکه نفع بزرگی برای شیعه داشت ضرر بزرگی نیز برای بنی امیه داشت و اختلاف شدیدی که در ممالک اسلامی پدید آمده بود و هر کسی از گوشه ای قیام می کرد، خلفا بسرعت تغییر می کردند.

در مدت نوزده سال پنج خلیفه روی کار آمدند: ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک .

پس موقعیت مناسبی برای آن حضرت که از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد که انقلاب علمی را آغاز نماید و بزرگانی از عامه و خاصه در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق اسلام، لطایف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر کردند.

از این جهت رسول اکرم به ایشان لقب باقر داده است. لسان العرب می گوید: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فیه، والتبقر التوسع.


«امام باقر ملقّب به این لقب است چون شکافنده علم است. پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درک فرمود و آن را توسعه داد» و ریشه تبقّر به معنی توسعه است.
عامه و خاصه نقل می کنند که رسول اکرم به جابر بن عبدالله انصاری فرموده است:
یا جابر یوشک ان تبقی حتّی تلقی ولداً من الحسین یقال له محمد یبقر علم النبیین بقراً، فاذا لقیته فاقرأه منی السلام.

«ای جابر، تو زنده می مانی مردی از اولاد حسین را که نامش محمد است ملاقات می کنی که او علم انبیا را می شکافد. هنگامی که او را دیدی سلامم را به او برسان.»

و جابر وقتی سلام پیامبر را به امام باقر رسانید حضرت فرمودند: «وصیت کن که در این چند روزه می میری. جابر گریست و گفت: از کجا می گویی؟

حضرت فرمودند: ای جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آینده را تا روز قیامت به من عنایت فرموده است.» حضرت باقر را باقر نامیده اند چون انتشار دین و معارف اسلامی را او شالوده ریزی کرده است.

مفید در ارشاد گوید: «افرادی از اصحاب رسول الله (ع) که مانده بودند نظیر جابربن عبدالله انصاری و بزرگان از تابعین رؤساء مسلمین از فقها و غیر فقها نظیر جابر جعفی، کیسان سختیانی، امین مبارک، زهری، اوزاعی، ابی حنیفه، مالک، شافعی و زیاد بن منذر، از امام باقر روایت نقل می کنند.

همچنین مصنفینی نظیر طبری، بلاذری، سلامی، خطیب، ابی داود، اسکافی، مروزی، الاصفهانی، بسیط و نقاش و غیرهم از امام باقر (ع) روایت نقل می کنند.

این افراد از علمای عامه هستند که بعضی از آنان به فیض محضر امام باقر رسیده اند. و بسیاری از علمای اهل تسنن اقرار دارند که حضرت، بزرگترین عالم زمان خویش بوده است. حتی حکم بن عتیبه یکی از علمای بسیار بزرگ عامه در تفسیر این آیه شریفه: ان ذلک للمتوسّمین گفته است.

«والله محمد بن علی منهم.» یعنی: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمین است. عبدالله بن عطا که او نیز از علمای عامه است می گوید: ما رایت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابی جعفر لقد رایت الحکم بن عتیبه عنده کانه متعلم.

«ندیدم دانشمندان را که نزد کسی چنین خویش را کوچک پندارند که نزد امام باقر کوچک بودند؛ حکم بن عتیبه نزد امام باقر فقط یک شاگرد بود.
خواصّ اصحاب امام باقر و همچنین افرادی که از او روایت نقل می کنند بیشتر از چندین هزار نفرند. ولی افراد فوق العاده مبرزی در میان آنها وجود دارند که جداً باید گفت فخر شیعه هستند.

اجماع شیعه بر این است که در میان اصحاب رسول الله و تابعین آنها که شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصیر، فضیل بن یسار، محمدبن مسلم و یزید بن معاویه، که یکی از آنها مثل محمد بن مسلم سی هزار روایت از امام باقر روایت کرده، و می گویم این روایات از اسرار است که به کسی نباید بگویم.»

امام باقر دو امتیاز عالی علاوه بر امتیازهایی که برای ائمه علیهم السلام وجود دارد، در میان ائمه دین دارند و از زبان ایشان به بعضی از آن امتیازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل می کند که حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمه الله علی خلقه وبنا یفتح الله وبنا یختم الله، نحن ائمه الهدی ومصابیح الدجی ونحن العلم المرفوع لاهل الدنیا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسک بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قاده المحجلین ونحن حرم الله ونحن الطریق والصراط المستقیم الی الله عزوجل ونحن من نعم الله علی خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوه ونحن موضع الرساله ونحن اصول الدین والینا یختلف الملائکه ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبیل لمن اقتدی بنا ونحن الهداه الی الجنه ونحن عروه الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضی علینا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا یصرف الله عنکم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

این خطبه شریفه اشاره به آیات قرآن و روایات قطعی از پبامبر اکرم است.
«ما جنب خداوند متعالیم، جنب به معنی پهلو است و عرب چنانچه از وجه که به معنی صورت است اراده ذات می کند و از ید که به معنی دست است اراده قدرت می کند، از جنب، اراده قرب می کند. و چون اهل بیت علیهم السلام منتهای قرب الهی را دارند به آنها جنب الله گفته می شود.

این جمله امام باقر اشاره است به آیه ای که در سوره زمر است:
ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله یعنی: «توبه کنید قبل از اینکه بگوید ای وای به من و تفریطگری من درباره خدا.» بنابراین تفسیر، معنی چنین می شود که می گوید: ای وای به من که سرو کاری با اهل بیت نداشتم.

ماییم حبل الله. جمله اشاره است به آیه شریفه واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا

یعنی: «چنگ بزنید به ریسمان محکم خدا و متفرق نشوید». ماییم از جمله رحمت واسعه پروردگار که بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آیه شریفه «ورحمتی وسعت کل شیء یعنی رحمت من هر چیزی را فرا گرفته است. و در روایات آمده است که رحمت واسعه خدا حقیقت اهل بیت علیهم السلام است.

ماییم که خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دلیل ما است و خداوند به دلیل ما عالم را خلق نمود. این جمله که در زیارات نیز دیده می شود اشاره به آیه شهادت است: وکذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا یعنی: «و همانا ما شما ـ اهل بیت را مستکمل آفریده ایم تا شاهد مردم باشید و رسول اکرم نیز شاهد بر شما». و در روایات فراوان است که این شهادت واسطه فیض است.

ما امامانی هستیم رهنما و چراغهای درخشان و علم افراشته شده برای مردم. ماییم سابقون و آخرون. یعنی اول ماییم و آخر ماییم .

باز اشاره به واسطه فیض است هر که به ما پناه برد، رستگار می شود و هر که از ما تخلف کند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حدیث نبوی که بطور متواتر از پیامبر اکرم روایت شده است. پیامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بیت، کشتی نوح است هر که به آنان تمسک جوید رستگار و هر که از آنان تخلف کند غرق خواهد شد.

ما راهنمای افراد هستیم در روز قیامت که رستگارند. ماییم حرم الله که احترام ما در میان مردم محفوظ است. جمله ما راه مستقیم هستیم، اشاره به آیه اهدنا الصراط المستقیم دارد.

از جمله نعمتهای خدا بر بندگان هستیم. اشاره است به آیه شریفه: وضرب الله مثلاً قریه کانت آمنه مطمئنه یأتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما کانوا یصنعون. یعنی: «پروردگار عالم مثل زد به قریه ای که عقیده و امنیت داشتند و نعمت مثل باران برای آنها می بارید، آنان به نعمت خدا کفر ورزیدند پس پروردگار عالم لباس قحطی و ناامنی را بر آنان پوشانید در قبال آنچه که انجام می دادند.»

راه حق و حقیقت هستیم و معدن نبوّت. آنچه پیامبر داشته ما داریم. و رسالت در خانه ما فرو آمده است: الله اعلم حیث یجعل رسالته.

ما پایه های اسلام هستیم و ملائکه به خانه ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر که بخواهد هستیم که نور ماه بهره ببرند.

ماییم عروه الوثقای اسلام. اشاره به آیه شریفه است: ویؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لاانفصام لها. یعنی: «هرکه ایمان به خدا آورد به دستاویز محکمی دست زده که ناگستنی است.»

ما هستیم پای هر که بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات یابد و به بهشت رود باید ما را طی کند و از ما راهنمایی گیرد. هر که از ما عبور کرد سبقت برد و هر که تخلّف کند نابود شد. بزرگترین حافظ اسلام هستیم.

ماییم که به دلیل وجود ما عذاب دنیوی و اخروی از بندگان برطرف می شود. هر که ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا کرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.



در میلاد آخرین بازمانده کربلای عطش (بنا به روایتی سوم ماه صفر یا اول رجب)، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقیع گره میخورد، آنجا که مأوی شکافنده دانش هاست. چشم هایت را می بندی و دیوار بقیع را در برابرت می‌‌‌‌یابی و آنگاه که شبکه های پنجره را لمس می‌کنی مرغ جانت پر می کشد که بر مزار های مطهر و پاکشان حضور یابی، صورت بر خاک معطرشان بگذاری و با سوز دل غربت اشان را گریه کنی. این جا مدینه است این جا بقیع است و این چهار بقعه تاریک و مظلوم … چهار قبر مظلوم را می‌نگری که تنها با سنگی بر روی آنها نشان از مزار شریف گلی از بوستان محمد (ص) دارند. گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شیعه تابیدن گرفت؛ امامی که شکافنده دانش ها، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشری، امام پایداری و تلخی چشیده ای از حماسه عاشورا که پیمانش با خدا غیر قابل تردید و فضیلت و کمالش غیر قابل انکار است. امام علم که چشمه‌های جوشان دانش و فنون و حکمت از اندیشه های این بابغه دین می جوشید و می‌تراوید و اوراق زندگی اش سراسر سرشار از احادیث روایت‌‌ها و کلمات قصار و نصیحت هاست. شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛ نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است. چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.


باید گفت این خطبه دارای اشارات و کنایات و لطایف فراوان است و باید کتابی درباره این خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضایلی که همه اهل بیت دارند و حضرت در این خطبه به بعضی از آنها اشاره نموده است، دو امتیاز عالی دارد که فی الجمله درباره آن سخن گفتیم.

مورخین درباره سؤال و جواب آن راهب نصرانی با امام باقر مطالبی نوشته اند که ما خلاصه ای از آن را می آوریم.

هشام بن حکم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق علیه السلام به طرف شام حرکت کردند. در بین راه راهبی را دیدند که ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصیحت کند.

حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلی نور امام باقر، راهب را تحت تأثیر قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار کرد و مسایلی پرسید. مسایل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمی حضرت باقر مناسبتی ندارد، ولی در آن دوره جهل مسایلی بود بزرگ که توانسته راهب و اطرافیانش را مسلمان کند.

۱ ـ ساعتی که نه از روز است و نه از شب؟
فرمودند ساعتهای بین الطلوعین می باشد که از ساعتهای بهشت است. در آن ساعتها می توان آخرت را آباد کرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

۲ ـ می گویند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانه آن در این دنیا چیست؟
حضرت فرمودند: نشانه آن بچه ای است که در شکم مادر است.

۳ ـ می گویند نعمتهای بهشت پایان ناپذیر است، نشانه آن در دنیا چیست؟
حضرت فرمودند: نشانه آن علم است که هر چه از آن بهره گیرند نقصان ندارد.

۴ ـ آن دو برادر که با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر یکی از آنان پنجاه سال و عمر دیگری صد و پنجاه سال چه کسانی بوده اند؟
حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزیز و عزیز بوده اند که قرآن از آنها خبر می دهد که عزیز چون در زنده شدن مرده ها در روز قیامت تردید کرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده کرد.

آن راهب پس از شنیدن جوابهای حکیمانه با اطرافیانش مسلمان شد. شأن ائمه طاهرین در تاریخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفی قلبه وزکا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعه الله وله من الرسوخ من مقامات العارفین مایکل عنه السنه الواصفین وله کلمات کثیره فی السلوک والمعارف لاتجملها من العجاله.

«او جامع علوم و شکافنده علم و توسعه دهنده علم بود. او نمایانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاک و پاک بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالی بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّری در عرفان داشت که زبان گویای آن نیست.
سخنان او در عرفان و سیر و سلوک به حدّی است که نمی تواند در این گفتار ضبط شود.» صاحب جنات الخلود که شیعه است می گوید: «اکثر اوقات او صرف اطاعت خدا می شد. از خوف خدا می گریید.
بسیار متواضع بود تمام بر سر مزارع می رفت و کار می کرد و آنچه به دست می آورد در راه خدا صرف می نمود.
سخی ترین مردم بود و تمام علما نزدش می آمدند؛ علمشان قطره ای بود در مقابل دریا، و نظیر امیرالمؤمنین (ع) چشمه های حکمت از اطرافش می جوشید و در مقابل جلالتش هر جلیلی کوچک بود.»
در خاتمه، معجزه ای از معجزات آن حضرت را یادآور می شویم. کلینی رحمه الله در کافی از ابی بصیر نقل می کند که نزد امام باقر(ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اکرم هستید؟
فرمود: آری.
گفتم: رسول الله وارث انبیاست و آنچه آنان می دانند او می داند؟ فرمود: آری، چنین است.
گفتم: بنابراین شما قدرت دارید که مرده را زنده کنید و کور مادرزاد و مرض برص را شفا دهید، چنانچه قرآن درباره عیسی علیه السلام فرموده؟
فرمود: به اذن پروردگار قدرت داریم.
سپس فرمود جلو بیا! چون جلو رفتم دست مبارک خود را به چشمهای من زد و من بینا شدم. سپس به من فرمودند: ای ابی بصیر، آیا می خواهی بینا باشی ولی در روز قیامت مثل مردم، حساب، کتاب و مشقتهای آخرت را دارا باشی، یا کور باشی ولی در آخرت بدون محاسبه به بهشت روی؟ ابی بصیر می گوید کوری را انتخاب کردم.


پایه گذار نهضت بزرگ علمى

پیشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهى پرداخت و مشکلات علمى را تشریح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامى را که در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسید، پى ریزى کرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصدیق دوست و دشمن بود.

به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احکام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین (ع) به جا نمانده بود.
رجال و شخصیتهاى بزرگ علمى آن روز، و نیز عده‏اى از یاران
پیامبر (ص) که هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏ کردند.

جابر بن یزید جعفى و کیسان سجستانى (از تابعین) و فقهائى مانند: ابن مبارک،زهرى، اوزاعى، ابوحنیفه، مالک،شافعى،زیاد بن منذرنهدى از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

کتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و کتبى مانند: موطا مالک، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و دهها نظیر اینها، که از مهمترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پیشواى پنجم است و همه جا جمله: قال محمد بن على و یا قال محمد الباقر به چشم مى‏خورد.

کتب شیعه نیز در زمینه‏ هاى مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر(ع) است و هر کس کوچکترین آشنایى با این کتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق مى‏کند.

امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

آوازه علوم و دانشهاى امام باقر (ع) چنان اقطار اسلامى را پر کرده بود که لقب باقر العلوم (گشاینده دریچه‏ هاى دانش و شکافنده مشکلات علوم) به خود گرفته بود.

ابن حجر هیتمى مى‏نویسد:
محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست که وى را شکافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند.

عبدالله بن عطأ که یکى از شخصیتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گوید:
من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقیر و کوچک ندیدم.

من حکم بن عتیبه را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم که در خدمت محمد باقر مانند کودکى در برابر استاد عالیمقام، زانوى ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب کلام وشخصیت او گردیده بود.

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از کلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏ فرمود: هر مطلبى گفتم، از من بپرسید که در کجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى کنم

شاگردان مکتب امام باقر (ع)

حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمینه‏هاى فقه وحدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامى تربیت کرد که هر کدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصیتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعین، ابو بصیر، برید بن معاویه عجلى، جابربن یزید، حمران بن اعین، و هشام بن سالم از تربیت یافتگان مکتب آن حضرتند.

پیشواى ششم مى‏فرمود: مکتب ما و احادیث پدرم را چهار نفر زنده کردند، این چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى.

اگر اینها نبودند کسى از تعالیم دین و مکتب پیامبر بهره‏اى نمى‏یافت. این چند نفر حافظان دین بودند. آنان، از میان شیعیان زمان ما، نخستین کسانى بودند که با مکتب ما آشنا شدند و در روز رستاخیز نیز پیش از دیگران به ما خواهند پیوست.

شاگردان مکتب امام باقر(ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در میدان رقابت علمى بر فقها و قضات غیر شیعى برترى داشتند.

شکافنده علوم و گشاینده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پیشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى که مکتب بزرگ وى تحویل جامعه اسلامى داد، پیشگویى پیامبر اسلام (ص) را عینیت بخشد. راوى این پیشگویى جابر بن عبدالله انصارى شخصیت معروف صدر اسلام است.

جابر که یکى از یاران بزرگ پیامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى ‏گوید:

روزى پیامبر اسلام (ص) به من فرمود: بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى دید که اسمش اسم من و قیافه‏اش شبیه قیافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود.

پیامبر اسلام (ص) هنگامى که پیشگویى را فرمود که هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سالها از این جریان گذشت، زمان پیشواى چهارم رسید. روزى جابر از کوچه‏هاى مدینه عبور مى‏کرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت کرد، دید نشانه هایى که پیامبر (ص) فرموده بود، عینا در او هست.
پرسید اسم تو چیست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسین است.

جابر بوسه بر پیشانى او زد و گفت: جدت پیامبر به وسیله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاریخ، به پاس احترام پیامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به دیدار آن حضرت مى ‏رفت، او در مسجد پیامبر میان انبوه جمعیت می ‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضین که از کار وى خرده‏ گیرى مى ‏کردند) پیشگویى پیامبراسلام را نقل می‏کرد.

کلام نور

قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَیْه السلام :

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیکَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِکَ فَإنْ کانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَهِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّک، وَ إذا کانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَهِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُکَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:

اگر خواستى بدانى که در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت کن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد، و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد، و خداوند تو را دشمن دارد.

(اصول کافى: ج ۲، ص ۱۰۳، ح ۱۱، وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۱۸۳، ح ۱٫ )

قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَیْه السلام :

لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَهً، لَماجَتْ بِأهْلِها کَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:

اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى که دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.

(اصول کافی: ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۲٫)

قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَیْه السلام :

إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:

به درستى که تمام موجودات و جانوراان زمین و بلکه ماهیان دریا براى تحصیل کنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.

(بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۳۷، ح ۳۱٫)

قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَیْه السلام:

مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَهِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.

(إثبات الهداه: ج ۳، ص ۴۶۷٫)

الامام محمد ابن علی الباقرعلیه السلام:

ان لله عقوبات فی القلوب و الابدان ضنک فی المعیشه و وهن فی العباده و ما ضرب عبد بعقوبه اعظم من قسوه القلوب .

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:

خداوند برای دلها و بدنها کیفرهایی دارد : تنگی در معیشت سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بزرگتر از قساوت قلب چشانده نشده است.
بحارج۷۵ص۱۷۶

الامام باقر العلوم علیه السلام:

اذا هممت بخیر فبادر فانک لا تدری ما یحدث

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند:

هر گاه اهنگ کار خیری کردی شتاب کن چرا که نمیدانی چه پیش خواهد امد .

کافی ج ۲ ص ۱۴۲

الامام باقر العلوم علیه السلام:

خُذُوا الکلِمَهَ اطَّیبَهَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید،‌ اگر چه او خود،‌

بدان عمل نکند.

(تحف العقول، ص۳۹۱)

الامام باقر العلوم علیه السلام:

قُولُوا لِلنّاسِ‌ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یقالَ لَکم

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

به مردم بگویید بهتر از آن چیزی که می خواهید به شما بگویند.

(محاضرات ج ۱ ص ۲۵۱)

الامام باقر العلوم علیه السلام:

افضل العباده عفه البطن و الفرج

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

بالاترین عبادت، عفت شکم و شهوت است

(تحف العقول، ص ۲۹۶)
الامام باقر العلوم علیه السلام:

ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند

(تحف العقول ص۲۹۴)

الامام باقر العلوم علیه السلام:

لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

(تحف العقول ص۲۹۳)

الامام باقر العلوم علیه السلام:

لا فَضیلَهَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَهِ اَلهَوی

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست
(تحف العقول ص ۲۸۶

الامام باقر العلوم علیه السلام:

«اما علمت ما فی المصافحه، ان المؤمنین یلتقیان فیصافحاحدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما کما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظرالیهما حتی یفترقان ؛ آیا نمی‏دانی که مصافحه

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

نهادن دست محبت در دست دوستان ومؤمنان چه ارزشی دارد؟ مؤمنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستی بفشارند،گناهانشان همانند برگ‌های درخت فرو می‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جداشوند.»

اصول کافی، ج ۲، ص

الامام باقر العلوم علیه السلام:

أَوْشَکُ دَعْوَهٍ وَ أَسْرَعُإِجَابَهٍ دُعَأ الْمَرْءِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

دعاییکه بیشتر امید اجابت آن می‌رود و زودتر به اجابت می‌رسد،دعا برای برادر دینی است در پشت سرِ او»

اصول کافی، ج ۲ ص ۵۰۷)

الامام باقر العلوم علیه السلام:

إن المؤمن أخ المؤمن لا یشتمه و لایحرمه و لا یسی‏ء به الظن

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

مؤمن برادر مؤمن است، او را دشنام نمی‌ دهد، از او دریغنمی‌کند، و به او گمان بد نمی ‌برد.

تحف‏العقول، ص ۲۹۶

الامام باقر العلوم علیه السلام:

صانع المنافق بلسانک و أخلص ودک للمؤمن و إن جالسک یهودی فأحسن مجالسته

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

بامنافق با زبانت مدارا کن و مؤمن را از دل دوست بدار و اگر با یهودی نیز همنشین شدی،خوشرفتاریکن»

امالی مفید ،ص ۱۸۵



چهارده معمّا و پاسخ


أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر – که هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند – حکایت کنند: طاووس یمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف کعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد که جلوتر از او نوجوانى خوش سیما نیز مشغول طواف کعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت ، که آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است .

هنگامى که حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو رکعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یک به یک مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى کردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.
آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤالى کنیم ، شاید جواب آن را نداند.
سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام کردند.
بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یک سوّم جمعیّت روى زمین هلاک و کشته شد؟
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یک سوّم نبود؛ بلکه یک چهارم جمعیّت هلاک و نابود گردید.
طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اکنون بفرما که چگونه چنان شد؟
حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد که تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را کشت ، در حالى که هابیل در آن زمان یک چهارم جمعیّت را تشکیل مى داد.
طاووس گفت : کدام یک از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟
حضرت فرمود: هیچ کدام ؛ بلکه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.
طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟
فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاک روى زمین برگرفتند.
پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.
پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟
فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .
پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟
فرمود: چون که آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.
پرسید: اوّلین کسى که حیله بکار برد و دروغ گفت چه کسى بود؟
فرمود: شیطان بود، که به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون که مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .
پرسید: آن گروهى که شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه کسانى بودند؟
فرمود: منافقین بودند، که در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.
پرسید: آن رسولى را که خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، که بود؟
فرمود: کلاغى بود، که براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت کند که چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.
پرسید: آن که قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار کرد، و از زمره جنّ و إنس نبود، که بود؟
فرمود: مورچه اى بود که در مقابل لشکر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشکر سلیمان لگدمال نگردید.
طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، که به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟
فرمود: گرگ بود، که برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش کردند.
طاووس در آخرین سؤال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست که کم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست که زیاد مى شود ولى کم نمى گردد؛ و آن چست که کم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن که کم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن که زیاد مى شود ولى کم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن که کم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .*

پی نوشت ها

*احتجاج مرحوم طبرسى : ج ۲، ص ۱۸۰، ح ۲۰۶، و ص ۱۸۶، ح ۲۱۰، بحارالا نوار: ج ۴۶، ص ۳۵۱، ح ۴.
داستان طولانى بود که در صفحات مختلف با عباراتى متفاوت نقل شده است که خلاصه اى از آن ترجمه شد.
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع
)

ابن حجر هیثمی از متعصبان اهل سنت درباره امام باقر(علیه السلام) می‌نویسد:
«ابوجعفر محمدالباقر سمی بذالک من بقر الارض ای شقها و آثار مخبئاتها و مکامنها فلذالک هو اظهر من مخبئات کنوز المعارف و حقائق الاحکام ما لایخفی الا علی منطمس البصیره او فاسد الطویه و من ثم قیل فیه هو باقرالعلم و جامعه و شاهر علمه و رافعه؛
لقب باقر برای ابوجعفر محمد باقر برگرفته از شکافتن زمین و بیرون آوردن گنج‌های پنهان آن است، بدین جهت که او از گنج‌های پنهان معارف و حقایق احکام را آن‌قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بی‌بصیرت و دل‌های ناپاک پوشیده نیست و از این جاست که وی را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده‌ی علم خویش نامیده‌اند.
وی سپس به شخصیت امام(علیه السلام) در بعد عرفان اشاره می‌کند و می‌گوید: «و له من الرسوخ فی مقامات العارفین ما یکل عنه السنه الواصفین و له کلمات کثیره فی السلوک و المعارف لا تحتملها هذه العجاله»
و برای او از استواری و ثبات در مراحل سلوک عرفانی منزلتی است که وصف‌کنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه‌ی این سلوک و معارف دارای کلمات فراوانی است که فرصت، مجال طرح آن را نمی‌دهد.(۱)
«عبدالله عطاء» مکی از دانشمندان عصر امام(علیه السلام) می‌گوید: «هیچ‌گاه دانشمندان را از نظر علمی بدان سان که نزد امام محمدباقر(علیه السلام) بودند کوچک و حقیر نیافتم. دیدم «حکم ابن عتیبه» را با همه‌ی زیادی علم و منزلتی که در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند کودکی بود که در مقابل معلم خویش نشسته باشد.»(۲)
«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته اهل سنت، آفاق زیبا و بلندای کلام حکیمانه‌ی امام باقر(علیه السلام) را این‌گونه ترسیم می‌کند: «قد جمع محمد ابن علی ابن الحسین(علیه السلام) صلاح حال الدنیا بحذافیرها فی کلمتین فقال: «صلاح جمیع المعایش و التعاضر ملا مکیال: ثلثان فطنه و ثلثه تغافل»
محمد ابن علی ابن الحسین مصلحت تمامی زندگی دنیا را در دو کلمه جمع کرده و فرموده است: صلاح همه زندگی‌ها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر کردن پیمانه‌ای است که دو سوم آن هوش و فراست و زیرکی و یک سوم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضی از امور) است.(۳)
«قتاده» فقیه بصره به امام باقر(علیه السلام) گفت: «به خدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عباس نشسته‌ام اما اضطرابی که در نزد شما دارم، در نزد هیچ یک از آنان نداشته‌ام.
فقال له ابوجعفر(علیه السلام) اتدری این انت، انت بین یدی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه…؛
فرمود: آیا می‌دانی که در کدامین مکان قرار گرفته‌ای؟ تو اکنون در مقابل خانه‌هایی هستی که خداوند به رفعت و بلند مرتبه‌ای آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده می‌شود و صبح و شام خدای را در آن خانه‌ها تسبیح می‌کنند و آنان مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه‌ی نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد. تو در این گونه مکانی و ما دارای این خانه‌ها.»(۴)
نظیر همین سؤال را «عکرمه» دیگر دانشمند اهل سنت از امام(علیه السلام) نمود و پاسخی نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(۵)
«فخر رازی» از علمای اهل سنت در تفسیر خود در بیان نظرهای مختلف راجع به معنای کوثر می‌نویسد: «سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام(ص) است و این به آن جهت است که این سوره در رد کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیب‌جویی می‌کردند که در این صورت معنای آن این است که خداوند تو را فرزندان و نسلی عطا می‌کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس می‌گوید: «ببین که چقدر انسان‌ها از اهل بیت پیامبر(ص) به شهادت رسیده‌اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده آنان است. آن‌گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا علیهم‌السلام و محمد نفس زکیه در میان آنها جلوه‌گر شده است.»(۶)
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی ۱ـ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱٫ ۲ـ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۸۶؛ ارشاد مفید، ص ۲۸۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ و تذکره الخواص، ص ۳۳۷ و البدایه و النهایه «ابن کثیر»، ج ۹، ص ۳۱۱، به نقل از سره‌ی پیشوایان، ص ۳۰۸٫ ۳ـ البیان و التبیین، ج ۱، ص ۸۴، نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۹٫ ۴ـ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷٫ ۵ـ همان، ص ۲۵۸٫ ۶ـ تفسیر فخر رازی، ج ۳۲، ص ۱۲۴٫

محبت اهل بیت علیهم السلام

محبت ودیعه ای الهی است که خداوند نزد انسان قرار داده است . و افراد از این موهبت در طرق گوناگون استفاده می نماید . و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می نمایند .

– عیاشی در کتاب ” تفسیر”از برید بن معاویه عجلی نقل کرده است که گفت: نزد امام باقر (ع) حاضر بودم که ناگاه شخصی که از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر کرده بود وارد شد، دو پای خود را که ترکیدگی و شکاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض کرد: به خدا قسم چیزی جزمحبت شما اهل بیت مرا به این کار وانداشت، و دوستی شما باعث شد که این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

امام باقر (ع) فرمود:
” به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارک و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟”

همانا خداوند می فرماید:
قُل إنْ کُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ الله ” ( ال عمران /۳۱)
” بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد.”

و فرموده است: ” یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم.” ( حشر/۹)
” مهاجرین را که به سوی ایشان آمدند دوست می دارند. ”
( ودو مرتبه تکرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(۱)

– کلینی در کتاب ” کافی”از حکم بن عتبه نقل می کند:
در خدمت امام باقر (ع) بودم و خانه پر از جمعیت بود که ناگاه پیرمردی که برعصای خود تکیه می کرد آمد تا آنکه کنار در اتاق ایستاد و رو کرد به امام باقر (ع) و گفت:” السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته” ، ای فرزند رسول خدا! درود و رحمت و برکات خداوندی بر شما باد. سپس ساکت شد و منتظر جواب ماند.

امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس کرد و به آنها سلام نمود و ساکت ماند تا آنکه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس رو کرد به امام باقر(ع) و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیک خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم ! به راستی من شما را دوست دارم و هر کس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی ام به خاطر طمع دنیوی نیست، و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم ونفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطرانتقامجوئی یا کدورتی شخصی که بین من و او باشد نیست، و به خدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت کریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقر(ع) فرمود:
به سوی من بیا، بسوی من بیا، پس او را کنارخود نشانید سپس فرمود:

ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (ع) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین ، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوی و دلت آرام می گیرد ، قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی که جان به حلقومت می رسید فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.

و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است ، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد که گویا از شنیدن گفتار امام باقر (ع) شوق زده شده بود عرض کرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟

امام (ع) بار دیگر مطالبی را که فرموده بود تکرارکرد.
پیرمرد شگفت زده گفت: الله اکبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا ، امیرالمؤمنین ، امام حسن ، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوم … و همان مطالبی را که امام (ع) فرموده بود تکرار کرد.

سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند کرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می کرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله کردند.

امام باقر(ع) با انگشتان مبارک اشک از گوشه های چشم پیرمرد پاک کرد و آنها را فرو ریخت.

پیرمرد سر بلند کرد و به امام باقر (ع) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارک خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید وبر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شکم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی کرد. امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می کرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس کرد و فرمود:
هر که دوست دارد یکی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند.

نجم آسمان ولایت

باد چون دامان پُرگل می رود از بوستان
بس که رنگین است از عکس خزان هر سوهوا

گلشن طبع مرا گویی بهار است این خزان
بشکفد هر دم زشاخ ِ خامه ام رنگین گلی

کرده ما را فارغ از گلشن ز سیر گلستان
ما ز سیر گلشن معنی، دلی وا می کنیم

می کنم زین حرف ها، کلک زبان را امتحان
نی غلط گفتم، چه آید زین پریشان گفته ها

سرور دنیا و دین، فخر زمین وآسمان
تا نویسم شمه ای از مدحت شاهی که اوست

آن که می بالد سخن بر خود زمدحش هر زمان
نور چشم مصطفی” باقر” امام پنجمین

حکم حق را بود گوش و حرف حق را بُد زبان
صنع حق را بود چشم و یاد حق را بود دل

راه حق را رهنما و حصن دین را پاسبان
کاخ ملت را ستون وقصر دانش را اساس

گر شود قدر سخن با این سبک قدری، گران
از وقارش چون بگویم شمه یی، نبود عجب

لفظ و معنی گرددش بر گرد سر پروانه سان
شمع فکر مدحش از فانوس دل تا روشن است

نیست جز تعریف عرض حال منظوری از آن
حد ” واعظ ” کی بود شاها تلاش مدح تو؟

وقت همراهی است ای امید گاه شیعیان
هست ما را وقت تنگ و پای لگن و راه سنگ

بی کسم، بیچاره ام، بی دست و پایم، الامان!
دردمندم، نامردام ، بینوایم، عاجزم

گر تو برداری زخاکم، آسمانم، آسمان
گر تو افروزی چراغم، آفتابم آفتاب!

مدعا در پرده ی دل نیز پیش او عیان
گو سخن راه دعا سر کن دگر، زان رو که هست

تا به گیتی از بهار و از خزان باشد نشان
تا به دل، از دوستی و دشمنی باشد اثر

دشمنش بر خاک ریزد، همچون اوراق خزان
دوستش از خاک خیزد، همچو گلهای بهار

واعظ قزوینی

دریای علم امام باقر علیه السلام

امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمین پیشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود.(۱) او را”محمد” نامیدند و”ابوجعفر” کنیه و”باقرالعلوم‏” یعنى‏” شکافنده‏ دانش ها” لقب آن گرامى است.

احاطه علمی امام به قدری بود که علما و دانشمندان بسیاری در باب میزان دانش ایشان سخن گفته اند که در این مقاله برخی از نظرات عالمان را مطرح می کنیم .

در کشف الغمه از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در کتابش موسوم به معالم العتره الطاهره از حکم بن عتیبه نقل شده است که در مورد آیه ” ان فى ذلک لایات للمتوسمین( حجر/۷۵)؛ و در این – عذاب- هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. گفت: ” به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است.” ابو زرعه نیز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترین دانشمندان است.
ابو نعیم در حلیه الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش کرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید.

پس به سوى امام باقر(ع) اشاره کرد و به پرسش کننده گفت: نزد این کودک برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام باقر(ع) رفت و مشکل خود را مطرح کرد. امام نیز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه کرد. آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند که از همه علوم آگاهى دارند.
در حلیه الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالک جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل کرده است که گفت: من هیچ یک از دانشمندان را ندیدم که نسبت به دانشمندى دیگر کم دانش ‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حکم را مى‏دیدم که در نزد او چون شاگردى مى‏کرد.

شیخ مفید در کتاب ارشاد و ابن جوزی در تذکره الخواص مى‏نویسند: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالک جهنى، از عبدالله بن عطاء مکى، روایت کرده است که گفت: هرگز دانشمندى را ندیدم که نسبت به دانشمندى دیگر آگاهی هایش کمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین. من حکم بن عتیبه را با آن آوازه‏اى که در میان پیروانش داشت مى‏دیدم که در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود که در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

این سخن، چنان که ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه که شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت کرده‏اند. محمد بن طلحه نیز در کتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل کرده است. البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب کفایت مى‏کند.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل کرده است که گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم. شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت که هرگز از کسى نشنیده بودم.

شیخ مفید مى‏نویسد: از هیچ کدام از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب که از امام باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است.

بسیارى از دانشمندان از آن حضرت کسب علم کرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏کردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و کلام کمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.

گفتار آن حضرت درباره توحید

بنابر نقل مدائنى، روزى یکى از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده‏اى؟ امام پاسخ داد: من چیزى را که ندیده باشم عبادت نمى‏کنم. اعرابى پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟

فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دل ها با نور حقایق ایمان او را مى‏بینند. با حواس به درک نمى‏آید و با مردمان قیاس نمى‏شود. با نشانه‏ها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد. در کار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد. او خداوندى است که جز او معبودى نیست. اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر(ع) گفت: خداوند خود آگاه ‏تر است که رسالتش را کجا قرار دهد.

احتجاج امام علیه السلام

احتجاج آن حضرت با محمد بن منکدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش .

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابوعبدالله امام صادق(ع) نقل کرده است که فرمود: محمد بن منکدر مى‏گفت: گمان نمى‏کردم کسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد که فضل او را داشته باشد، تا این که پسرش محمد بن على را دیدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنین بود که من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرمی ‏بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: یکى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا کوشش مى‏کند. به خدا او را اندرز خواهم گفت. پس نزدیک او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى که عرق مى‏ریخت با گشاده ‏رویى جوابم گفت. به وى عرض کردم:

خداوند کار ترا اصلاح کند! یکى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا کوشش مى‏کند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏کنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسیده در حالى که من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز کنم. بلکه من هنگامى از مرگ باک دارم که از راه برسد در حالى که من مشغول به یکى از معاصى الهى باشم.
محمد بن مکندر گوید: گفتم: “خدا تو را رحمت کند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى.”

کلینى در کافى، مانند همین روایت را از امام صادق (ع) نقل کرده‏اند.
البته باید گفت که معناى سخن محمد بن منکدر که گفته بود: ” مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى” این است که وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و… از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏کرد و دست از کسب و کار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم کرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت کند که مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود. امام (ع) نیز به او پاسخ مى‏دهد که: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد که این خود از برترین عبادات است. اندرزى که این سخن براى ابن منکدر داشت این بود که وى در ترک کسب و کار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است. به همین جهت بود که ابن منکدر گفت: ” مى‏خواستم اندرزت گفته باشم…”

بنابر همین اصل است که از صادقین علیهما السلام دستور اشتغال به کسب و کار و نهى از افکندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است. از آنان همچنین روایت شده است که اگر کسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى کسب و کار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل کرده است که فرمود:” ملعون است ملعون است کسى که خود را سربار مردمان قرار دهد.”

منبع:

کتاب: سیره معصومان، ج ۵، ص ۱۸٫

نویسنده: سید محسن امین. ترجمه: على حجتى کرمانى .

تحقق وعده پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به یکى از یاران پارساى خود « جابربن عبدالله انصارى‏» فرمود:اىجابر! تو زنده مى‏مانى و فرزندم ‏«محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏» را کهنامش در تورات ‏«باقر» است در مى‏یابى، در آنهنگام سلام مرا به او برسان.

پیامبر رحلت نمود و جابر،عمرى دراز یافت؛و بعدها روزى به خانه‏ امام زین العابدین آمد و امام باقر را که کودکى خردسال بود دید، به او گفت: پیش بیا… امام باقر(ع) جلو رفت.

جابرگفت: برو…
امام بازگشت. جابر اندام و راه رفتن او را تماشا کرد و گفت: به خداى کعبه سوگندآیینه‏ى تمام نماى پیامبر است. آنگاه از امام سجاد پرسید این کودک کیست؟
فرمود:امام پس از من، فرزندم ‏« محمد باقر» است.

جابر برخاست و بر پاى امام باقر(ع) بوسه زد و گفت: فدایت ‏شوم اى فرزند پیامبر(ص)، سلام و درود پدرت پیامبر خدا(ص) را بپذیر؛ چرا که ایشان به شما سلام رسانده است.

دیدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پیامبر خدا باد تابدان هنگام که آسمانها و زمین پایدارند و بر تو اى جابر که سلام او را به منرساندى.

دانش امام در کودکی

دانش امام باقرعلیه السلام نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه‏ وحى فیض می گرفت؛آنانآموزگارى نداشتند و در مکتب بشرى درس نخوانده بودند، «جابربن عبدالله‏» نزد امامباقر(ع) مى‏آمد و از آن حضرت دانش فرا مى‏گرفت وامام را با این لقب خطاب قرار می داد: اىشکافنده‏ى علوم! گواهى مى‏دهم تودر حالی که کودک هستی از دانشى خداداد برخوردارى.

“عبدالله بن عطاء مکى‏”مى‏ گوید:هرگز دانشمندان را نزد کسى چنان حقیر و کوچک
نیافتم که نزد امام باقرعلیه السلام دیدم.«حکم بن عتیبه‏» که درنزد مردم جایگاه علمى والایى داشت در پیشگاه امام باقر(ع) چونان کودکى در برابر آموزگار بود.

شخصیت آسمانى و شکوه علمى امام باقر(ع) چنان خیره کننده بود که ‏« جابر بن یزیدجعفى‏» به هنگام روایت از آن گرامى مى‏گفت:”وصى اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بنعلى بن الحسین مرا چنین روایت کرد…”

مردى از«عبدالله عمر» مسئله‏ اى پرسید و او در پاسخ درماند، وی امام باقر(ع) را به سئوال کننده نشان داد و گفت از این کودک بپرس و مرا نیز از پاسخآن آگاه ساز. آن مرد ازامام پرسید و پاسخى قانع کننده شنید و براى‏ «عبدالله عمر» بازگو کرد؛

عبدالله گفت: اینان خاندانى هستند که دانششان خداداد است.

“ابو بصیر” یکی از اصحاب مى‏گوید:

با امام باقرعلیه السلام به مسجد مدینه وارد شدیم، مردم دررفت و آمد بودند. امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا مى‏بینند؟ از هر که پرسیدمآیا ابو جعفر را دیده‏اى پاسخ منفى شنیدم، در حالی که امام در کنار من ایستاده بود. دراین هنگام یکى از دوستان حقیقى آن حضرت ‏«ابوهارون‏» که نابینا بود به مسجد آمد. امام فرمود: از او نیز بپرس.

از ابوهارون پرسیدم: آیامی دانی ابوجعفرکجاست؟
فورا پاسخ داد: مگر کنار تو نایستاده است؟

گفتم: از کجا دریافتى؟
گفت: چگونه ندانم در حالی که او نوردرخشنده‏ اى است.

و نیز«ابو بصیر» مى‏گوید: امام باقر(ع) از یکى از آفریقائیان، حال یکى از شیعیان
خود به نام‏« راشد» را جویا شد. پاسخ داد خوب بود و سلام مى‏رساند.
امام فرمود خدا رحمتش کند.
با تعجب گفت: مگر او مرده است؟
فرمود: آرى.
گفت: چه وقت درگذشت؟
فرمود: دو روز پس از خارج شدن تو.
گفت: به خدا سوگند او بیمار نبود…
فرمود: مگر هر کس مى‏میرد به جهت ‏بیمارى است؟

آنگاه ابوبصیر از امام در مورد آن فرد رحلت نموده سئوال کرد

امام فرمود: او از دوستان و شیعیان ما بود، گمان مى‏کنید که چشمهاى بینا و گوشهاىشنوایى براى ما همراه شما نیست؟ چه پندار نادرستى است! به خدا سوگند هیچ چیز ازکردارتان بر ما پوشیده نیست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانید و خود را به کار نیک عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به همین نشانه و علامت ‏شناخته شوید. من فرزندان وشیعیانم را به این برنامه فرمان مى‏دهم

یکى از راویان مى‏گوید: در کوفه به زنى قرآن مى‏آموختم، روزى با او شوخى کردم، بعدبه دیدار امام باقر شتافتم، فرمود:
آن که (حتى) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد،
از شرمسارى چهره‏ام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن .

عظمت امام باقر(ع) زبانزد خاص و عام بود، هر جا سخن‏ از والایى هاشمیان و علویانو فاطمیان به میان مى‏آمد او را یگانه وارث آن همه قداست و شجاعت و بزرگوارىمى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطمیش مى‏خواندند.ایشان را راستگوترین لهجه‏ها و جذاب‏ترین چهره‏ها و بخشنده ‏ترین انسانهادانسته اند.

منش امام باقرعلیه السلام با دشمنان

مردى از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه‏ امام بسیار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «… در روى زمین بغض و کینه‏ کسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیشاز تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده‏ام آنست که اطاعت‏ خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى‏بینى به خانه‏ تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردىسخنور و ادیب و خوش بیان هستى!»

در عین حال امام علیه السلام با او مدارا مى ‏فرمود وبه نرمى سخن مى ‏گفت. پس از چندی آن مرد بیمار شد و مرگ را رویا روى خویش دید واز زندگى نومید شد، پس وصیت کرد که چون درگذشت ابوجعفر«امام باقر» بر او نمازگزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد وامام باقرعلیه السلام را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است، و آن گرامى همواره چنین بود که پس از نماز به ذکر و تعقیب مى‏پرداخت.

عرض کرد: آن مرد شامى به دیگر سراى شتافته و خود چنین خواسته که شما بر او نمازگزارید.
فرمود: او نمرده است… شتاب مکنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعابرداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا برآمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ فرد شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،

امام او رابر جای نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتى طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمودغذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.

دیرىنگذشت که فردشامى شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد:

“گواهى مى‏دهم که تو حجت‏ خدا برروی زمین هستی…” (۱۲)

حسن خلق امام باقر علیه السلام

روایات بسیاری از ائمه اطهار و رسول اکرم تصریح می کنند که اخلاق نیکو بخش عمده ایی از دینداری است. و حتی نبی مکرم اسلام در حدیثی یادآوری کرده اند که ایشان برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شده اند( نقل به مضمون) اخلاق نیکو در کنار ایمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکیبایی در مصایب از صفات برجسته نیکوکاران، راستگویان و پرهیزگاران است.

جامعه اسلامی آنگاه بر راه درست گام برمیدارد و آن زمان شایسته این صفت( اسلامی) خواهد بود که بیش از همیشه بر طریق اخلاق انسانی گام بردارد. چرا که موازین اخلاقی برای فرد همچون قوانین برای جامعه است.

جامعه بی قانون با انسان بی اخلاق برابر است. هر دو برآشفته ، غیرقابل اعتماد وراکدند و هر دو رو به سوی قهقرا خواهند رفت . بهتر آن است با توجه به روزهایی چنین خوش که شادی را از میلاد امام محمد باقر به عاریت گرفته است، به این اصل اساسی در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقر العلوم بپردازیم.

– نیکوگفتاری با دیگران: امام محمد باقر در کلامی نغز و عمیق فرموده اند:
” با مردم سخن بگوئید بهتر از آن چیزی که می خواهید با شما سخن بگویند.”این سخن و عمل بدان در جامعه ایی که مردم آن به اندک تلنگری عصبانی شده و مرزها را در هم می شکنند می تواند چون آبی که بر زمین خشک جاری شده و آن را سبزپوش می سازد، این جامعه پرتنش را آرامش بخشد. متاسفانه مردم در جامعه ما در یک فردگرایی بیمارگونه دست و پا می زنند و تنها خود، منافع و حقوق خود را می نگرند و نه وظایف خود را.

در چنین جامعه ایی کلامی دیگر از معصوم هفتم ( علیه السلام) می تواند راهگشا باشد:” تواضع و فروتنی آن است که آدمی به نشستن در آنجا که فروتر از شان اوست راضی باشد و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی و جدال را وانهی گرچه بر حق باشی”جامعه ایی که در آن اصول اخلاقی و پیام های دینداری نه بر دیوارهای شهر که بر ذهن و قلب مردم آن نوشته شده باشد جامعه ایی سالم و پرتوان خواهد بود چرا که برای هر عملی عکس العملی است برابر با آن. عمل و یا عکسل العمل آن را در کلام امام چنین می یابیم:

– سه عمل سه پاداش:
هر که زبانش راست است کردارش پاک است.
هر که خوش نیت است روزی اش افزون است.
و هر که با اهلش نیکی می کند به عمرش افزوده شود.

جالب آن است که امام در این پیام های اخلاقی یادآور نشده اند که هر که بیشتر نماز گذارد یا روزه بگیرد و یا بیشتر شب زنده داری کند، آنچه را که امام بدان تصریح نموده اند، زبانی راستگو و خلقی خوش است. در کنار راستگویی و خوش خلقی، شکیبایی نیز از صفات پسندیده در جامعه اسلامی است.

امام محمد باقر پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن.
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن.
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بی تابی مکن.

این نکات را نه تنها شکیبایی که استقامت بزرگ می توان نامید . مردمی که در مناسبات متقابل با یکدیگر این موارد را رعایت کند: حقوق دیگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتنی را پیشه خویش ساخته از غرور و جدال بپرهیزند و درکنار این سه شکیبایی به خرج دهند مطمئناً درِ دنیایی زیبا و جامعه ای سالم را به روی خویش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهای فیزیکی رانندگان درخیابان ها، مردم در صف ارزاق و دیگر صحنه های دل آزار نخواهیم بود. فراموش نکنیم که : ” شیعه بودن به معنای عمل کردن چون ائمه اطهار است و این مرحله ای پس از شناخت و پس از عشق است.

انسان هایی چنین بزرگ با ارواحی چنین جاذب تنها برای ستوده شدن آفریده نشده اند، آنان آماده اند تا راه زندگی را و راه بهتر زیستن و انسانی بهتر بودن را به ما بیاموزند.آنان آمده اند تا انسان را به بهشت موعود رهنمون سازند ولی نه در آخرت که در همین دنیا وبر همین کره خاکی . مراقب باشیم که دیگران در عمل به دستورات ائمه اطهار بر ما پیشی نگیرند.

امروز کودکی پا بر عرصه وجود نهاده است که علم بدو زینت نبخشیده ، بل این اوست که علم را با لقب باقرالعلوم خویش مفتخر ساخته است. میلادش مبارک.
پى‏نوشتها:
۱-مصباح المتهجد، شیخ طوسى، ص ۵۵۷٫
۲-امام صادق(ع) درباره ‏«ام عبدالله‏» فرمود: از زنهاى با ایمان و پرهیزکار ونیکوکار بود …، تواریخ النبى والآل، تسترى، ص ۴۷٫
۳-امالى شیخ صدوق، ص ۲۱۱، چاپ سنگى.
۴-علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۲۲، چاپ قم.
۵-ارشاد القلوب، شیخ مفید، ص ۲۴۶، چاپ آخوندى.
۶- همان.
۷-مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۲۹، چاپ نجف.
۸-بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۴۳، به نقل از خرائج راوندى.
۹-همان.
۱۰- همان، ص ۲۴۷٫
۱۱-تعقیب: دعاها و ذکرهایى است که بدون فاصله پس از نماز مى‏خوانند.
۱۲-امالى شیخ طوسى، ص ۲۶۱، چاپ سنگى با اختصار. ۱۳-ارشاد مفید، ص ۲۴۷٫
۱۴اشاره به آیه ۱۷۷ سوره بقره.
۱۵اشاره به کتاب قاسطین مارقین ناکثین، ص ۲٫



خجسته میلاد با سعادت پنجمین سکان دار
کشتی هدایت ،حضرت امام محمد باقر علیه السلام
بر شیعیان ودوستدارن خاندان عصمت و طهارت
علیهم السلام مبارک باد

Click for larger version

زبان از وصف او اَلکن، قلم از مدح او عاجز
که جز حق کس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

اگر گردد شفیع ما بنزد خالق یکتا
به هر در
دى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

Click for larger version

اى مهر دل فروز، در آسمان علم
وى یار مه جبین، یا باقرالعلوم

اى حجت خدا، ما را شفیع شو
در روز واپسین، یا باقرالعلوم


Click for larger version

ائینه دار نهضت فرداست امشب
میلاد پیک روزعاشوراست امشب

هنگامه شادی زین العابدین است
میلاد مسعودامام پنجمین است


Click for larger version

از روشنی طلعت رخشنده «باقر»
شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر

در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز
گردید عیان ماه تمام از رخ باقر


Click for larger version


عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سرا پا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد

براى یکه تاز عرصه میدان جانبازان
ز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد

Click for larger version

بهشت رحمت صفاى جنت
بهار طوبى جمال یزدان

امام باقر که فیض وافر
دهد کلامش به علم و عرفان


Click for larger version

گرامی وارثِ محمودِ احمد
امام باقری، نامت محمّد

فروزان اختری برتر ز انجم
تو فخر عترتی، خورشید پنجم


Click for larger version

نزاید مادر گیتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان یکسر بود او هادى و رهبر
که جان عالمى گردد فداى حضرت باقر


Click for larger version

این که به آسمانِ دل در شبِ تیره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمین

شد پدرش پورِ حسین، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوی، فخرِ وجود نازنین


Click for larger version

همچنین ببینید

معرفی کتاب من زنده ام

انتشار به مناسبت سالروز بارگشت آزادگان به میهن وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *