خانه / مناسبتنامه / ویژه نامه سالروزآغازولایت و امامت حضرت مهدی(عج)

ویژه نامه سالروزآغازولایت و امامت حضرت مهدی(عج)

 آخرین منجی

llı.✿.ıllویژه نامه سالروزآغازولایت و امامت حضرت مهدی(عج)llı.✿.ıll

 

 



یک جرعه نور

 

 قال الامام المهدی عج الله :

إنّا یُحیطُ عِلمُنا بأنبائِکُم و لایعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِکُم

حضرت مهدی عج الله تعالی ظهوره فرموده اند

ما از همه خبرهاى شما آگاهیم و چیزى از خبرهاى شما از ما پنهان نیست

بحار الأنوار ، ج ۵۳ ، ص ۱۷۵


 

 

 



سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا
و گل خوشبوی گلستان انتظار

سلام بر تو ای زیباترین نقاش عدالت…
سلام بر تو ای ناب ترین غزل تنهایی و غربت…

سلام بر تو ای دلتنگترین ترانه محبت…
سلام اى گل نرگسم…

آقای مهربانم ، مولای سیاه پوشم
با دلی خونین و بغضی مانده در گلو
از شهادت باب مظلومت
سالروز ولایت و امامتت را تبریک می گویم

به امید آن روز که شبهای پرازاشگ و انتظار
بسر آید و با طلوع صبح ظهورت ، شادمانه
سالروز آمدنت را جشن بگیریم

 



همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

 

چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی

 

به کسی جمال خودرا ننموده ای و بینم

 

همه جا به هر زبانی بود از توگفتگویی

 

به ره توبس که نالم زغم توبس که مویم

 

شده ام زناله نالی شده ام زمویه مویی

 

همه خوشدل اینکه مطرب بزندبه تار چنگی

 

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

 

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی

 

چه شود که کام جوید زلب تو کامجویی

 

شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت

 

من خشک لب هم آخر زتو ترکنم گلویی

 

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت

 

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

 

همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا

 

توقدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

 

نه به باغ ره دهندم که گلی بکام ِ بویم

 

نه دماغ اینکه ازگل شنوم بکام بویی

 

ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم نخواند

 

رخ شیخ وسجده گاهی سرماوخاک کویی

 

نه وطن پرستی از من به وطن نموده یادی

 

نه زمن کسی به غربت بنموده جستجویی

 

بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی

 

بنمود ، مو سپیدم صنم سپید رویی

 

نظری بسوی (رضوانی ) دردمند مسکین

 

که بجز درت ندارد نظری به هیچ سویی

 

شعر از فصیح الزمان (( رضوانی ))

 

سالروز ولایتعهدی مولا صاحب الزمان ،‌بقیه الاعظم ،


حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه شریف


بر محبان و منتظران حضرتش مبارک باد

نخل امید

پس کی از روز وصال تو خبر می آید؟
کی شب هجر تو ای دوست به سر می آید؟
هر مسافر به دیار و وطنش باز آمد
کی نگار من غمگین ز سفر می آید؟
آنی از ساحت دل یاد تو بیرون نرود
دائما صورت ماهت به نظر می آید
نغمه مرغ سحر می دهد از صبح خبر
کی پسِ شام فراق تو سحر می آید؟
سدّ لطف تو حفاظت کند از ما ای دوست
هر زمان جانب ما سیل خطر می آید
پس کی ای دوست پس از این همه خوناب جگر
نخل امید من آخر به ثمر می آید؟
ذوالفقار علوی چون که بگیرد در دست
پی آزادی انواع بشر می آید
«ملتجی» منتقم آل محمد، مهدی
پی نابودی هر فتنه و شر می آید

همچنین ببینید

معرفی کتاب من زنده ام

انتشار به مناسبت سالروز بارگشت آزادگان به میهن وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *