خانه / مناسبتنامه / ویژه نامه شهادت مظلومانه امام رضا علیه السلام

ویژه نامه شهادت مظلومانه امام رضا علیه السلام





شهادت مظلومانه غریب طوس؛ سلطان دلها؛

امام انس وجان ؛ حضرت علی بن موسی الرضا

علیه السلام بر شیفتگان خاندان عصمت و طهارت

علیهم السلام تسلیت باد


اَللّهُمَ صَلِّ عَلی عَلی ابنِ موسَی الرِّضَا المُرتِضی
الاِمامِ التَّقی النَّقی وَ حُجَتِکَ عَلی مَنفَوقَ الاَرضِ
وَ مَن تَحتَ الثَّری الصِّدّیق الشَّهیدِ
صَلوهً کَثیرَهً تامَهً زاکِیهً
مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً
کَافَضلِ ما صَلّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِک

۩۞۩ ویژه نامه شهادت مظلومانه امام رضا علیه السلام ۩۞۩


 

 

پیکر نحیف غم،

روبه روى سقاخانه

«از اشک جارى»،

لحظه اى از سوختن باز نمى ایستد.

چین هاى ماتم، بر جبین مسجد «بالاسر»

و چهره محزون «گوهرشاد» در همسایگى سوز،

همه و همه حکایت از فراق خورشید دارند.

امروز،

عمارت بلند آوازه توس، غربت است

و بر بالاى این بناى شهیر،

کبوترى نیست که نالان نباشد.

بر بالاى این بناى غریب،

آسمان نیز به اشک ریزى ابرها تن داده است.

مشهد، شعرهاى «دعبل» را به همراه دارد

که هم صدا با رشته هاى روشن باران مى گرید.

محفلى از مرثیه است و حرم،

با تن پوشى از رنگ هاى عزلت،

هم زبان غزل هاى اندوه زاست.

در «بست»ها، جز مقام پرپر عاشقى،

تصویر دیگرى چشم ها را پر نمى کند.

در قاب امروز، توس را مى بینیم که زهر،

چونان تیغ وحشى بر اندامش وارد آمده است.

عصیان آشکار انگور است

و به داغ نشاندن سینه چاکان مسیر رأفت. اُ

ف بر این دنیا که حبّه هاى زهرآلود را

کنار امام روشنى ها آورد!

آه، اى رقت خراسانى تبار؛

اى توس سر کرده با عشق!

اى انگورهاى نرفته از خاطر!

همراه با زائران بصیرت

سوزان ترین فریاد

از جانب دل هاى سوخته عشاق

و از سمت زائران درد و امید است

که با حنجره بى رمق «صحن»،

در این سوگ هم آوا شده اند

تا دل بستگى ها به تکثیر برسد.

زائران بصیرت،

از فرسنگ هاى دور آمده اند

تا از نزدیک،

فروغ زیباى بهشت را به تماشا بنشینند

و دل را در حرم نور،

به خلعت توبه آراسته کنند.

اى دل، تو هم بیا

به زیارتِ فرشته هاى اشکى که

به پابوسِ کفشدارى هاى متبرک آمده اند!

بیا و ببین که چگونه بغض هاى ملتمسِ زائران،

در رکعات «بالاسر» فرو مى چکد.

ببین چگونه از هر «السلام علیک»،

شعله هاى اشتیاق برخاسته است.

اى دل، بیا به درگاه صبح جاودان سلام کن

و بر هشتمین خورشیدِ مهر آیین، درود بفرست



گذری بر زندگانی امام رضا علیه السلام

نام : رضا

زادگاه: مدینه

کنیه ها: ابوالحسن وابوعلى

لقبها: رضا، صابر، زکى ،ولى ، فاضل، وفى ، صدیق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قره عین المؤمنین، مکیدهالملحدین، کفو الملک، کافى الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر

پدر: امام موسی کاظم علیه السلام

مادر: در روایتهاىمختلفى که به ما رسیده است نامها و کنیه ها و لقبهاى ام البنین، نجمه، سکن، تکتم،خیزران، طاهره و شقرا، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

ولادت: درباره روز، ماه وسال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.

ولادت آن حضرت را به سالهاى (۱۴۸، ۱۵۱ و ۱۵۳ ق)و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب و یازدهم ذى القعده

شهادت: شهادت آن حضرت را نیز به سالهاى (۲۰۲، ۲۰۳ و ۲۰۶ ق) دانسته اند.امابیشتر بر آنند که ولادت آن حضرت در سال (۱۴۸ ق) یعنى همان سال وفات امام صادق علیهالسّلام بوده است؛ چنان که مفید، کلینى ، کفعمى ، شهید، طبرسى ، صدوق، ابن زهره،مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزى و کسانى دیگر این نظر را برگزیده اند.

آن حضرت به دسیسه مأمون و با سمّ اوبه شهادت رسید و پیکر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حمید بن قحط بهطایى به خاک سپردند و امروز مرقد او مزار آشناىشیفتگان است.

مدت امامت: بیست سال ٬ که این بیست سال مصادف است بادوره پایانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایى میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.(۱۲)
فرزندان : گرچه که نام پنج پسر و یک دختر براى او ذکر کرده اند، امّا چنان که علاّمه مجلسى مى گوید: «اکثر،تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند».

یا ضامن آهو!


در بند هواییم، یا ضامن آهو!
در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!
بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!
عریانی پاییز، خاموشی پرهیز
بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جویای وفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام
با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!
پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!
ننگینی نامیم، سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم، یا ضامن آهو!
بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم
امواج صداییم، یا ضامن آهو!
صید شب و روزیم، پابند هنوزیم
در چنگ فناییم، یا ضامن آهو!
چندی است به تشویش، با چیستی خویش
در چون و چراییم، یا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فریاد رساییم، یا ضامن آهو!
مجبور مخیّر، ابداع مکرر
تقدیر قضاییم، یا ضامن آهو!
افتاده به عصیان، تن داده به کفران
آلوده‌رداییم، یا ضامن آهو!
حیران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دریای بکاییم، یا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناییم
بنگر به کجاییم، یا ضامن آهو!
با رنج پیاپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاییم، یا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناییم، یا ضامن آهو!
در غربت یمگان، در محبس شروان
زنجیر به پاییم، یا ضامن آهو!
رانده ز نیستان، مانده ز میستان
تا از تو جداییم، یا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباییم، یا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماییم، یا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، یک شب به تمنا
نزد تو بیاییم، یا ضامن آهو!
در صحن و سرایت، ایوان طلایت
بالی بگشاییم، یا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ایمن ز بلاییم، یا ضامن آهو!
چشم از تو نگیریم، جز تو نپذیریم
اصرار گداییم، یا ضامن آهو!
در حسرت کویت، با حیرت رویت
آیینه‌لقاییم، یا ضامن آهو!
مشتاق زیارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساییم، یا ضامن آهو!
گو هر چه نباید، گو هر چه بباید
در کوی رضاییم، یا ضامن آهو!
آیا بپذیری، ما را بپذیری؟
در خوف و رجاییم، یا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسلیم شماییم، یا ضامن آهو!
فریادرسی تو، عیسی‌نفسی تو
محتاج شفاییم، یا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سیه‌کار
بی رنگ و ریاییم، یا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پیش تو، اما
در عشق خداییم، یا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاییم، یا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشید، مهر تو درخشید
در عین بقاییم، یا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فریادگرشوق
آوای دراییم، یا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگیر، همسایه تأثیر
پرواز دعاییم، یا ضامن آهو!
همراز به خورشید، دمساز به ناهید
در شور و نواییم، یا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحیم، هم‌سوی نسیمیم
هم‌دوش صباییم، یا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گویای ثناییم، یا ضامن آهو!
سوگند الستیم، پیمان نشکستیم
در عهد «بلی»ییم، یا ضامن آهو!
یار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاییم، یا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکین غناییم، یا ضامن آهو!
از فقر سرودیم، یا فخر نمودیم
فخر فقراییم، یا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جویای هداییم، یا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم این
ما اهل ولاییم، یا ضامن آهو!
از گوهر پاکیم، از کوثر صافیم
فرزند نیاییم، یا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداییم ، یا ضامن آهو!
ایمان به تو داریم، یونان بگذاریم
تشریک‌زداییم، یا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راییم، یا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماییم، یا ضامن آهو!
تا صور قیامت، با شور ندامت
شایان جزاییم، یا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراییم، یا ضامن آهو!
این بخت سهیل است، کش سوی تو میل است
در نور و ضیاییم، یا ضامن آهو!
زین نظم بدایع، وین اختر طالع
اقبال‌هماییم، یا ضامن آهو!


امام رضا علیه السلام الگویی برای اخلاق

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم مى‏زیستند، وعملا به مردم درس زندگى و پاکى و فضیلت مى‏آموختند، آنان الگو و سرمشق دیگران بودند، و با آن که مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز مى‏ساخت، و برگزیده‏ خدا و حجت او در زمین بودند درعین حال در جامعه حریمى نمى‏گرفتند، و خود را از مردم جدا نمى‏کردند، و به روش جباران انحصار و اختصاصى براى خود قائل نمى‏شدند، و هرگز مردم را به بردگى و پستى نمى‏کشاندند و تحقیر نمى‏کردند. آنان نمونه بارز اسوه حسنه می باشند.

«ابراهیم بن عباس‏»مى‏گوید:«هیچگاه ندیدم که امام رضا علیه السلام در سخن بر کسى جفا ورزد، و نیز ندیدم که سخن کسى را پیش از تمام شدن قطع کند، هرگز نیازمندى را که مى ‏توانست نیازش را بر آورده سازد رد نمى‏کرد، در حضور دیگرى پایش را دراز نمى‏فرمود، هرگز ندیدم به کسى از خدمتکاران و غلامانشان بدگوئى کند، خنده‏ او قهقهه نبود بلکه تبسم بود، چون سفره‏ غذا به میان مى‏آمد همه‏ افراد خانه حتى دربان و مهتر را نیز بر سفره‏ خویش مى‏نشاند و آنان همراه با امام غذا مى‏خوردند.

شبها کم مى‏خوابید و بیشتر بیدار بود، و بسیارى از شبها تا صبح بیدار مى‏ماند و به عبادت مى‏گذراند، بسیار روزه مى‏داشت و روزه‏ سه روز در هر ماه را ترک نمى‏کرد (۱) ، کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهاى تاریک مخفیانه به فقرا کمک مى‏کرد. (۲)

«محمد بن ابى عباد» مى‏گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسى بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگامیکه در مجالس عمومى شرکت مى‏کرد (لباسهاى خوب و متعارف مى‏پوشید) و خود را مى‏آراست. (۳)
شبى امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصى پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: ما گروهى هستیم که میهمانان خود را به کار نمى‏گیریم. (۴)

یکبار شخصى که امام را نمى‏شناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را بدان شخص معرفى کردند، و او با شرمندگى به عذرخواهى پرداخت ولى امام بى توجه به عذر خواهى او همچنان او را کیسه مى‏کشید و او را دلدارى مى‏داد که طورى نشده است. (۵)

شخصى به امام عرض کرد:به خدا سوگند هیچ کس در روى زمین از جهت ‏برترى و شرافت پدران به شما نمى‏رسد.
امام فرمود:تقوى به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت. (۶)

مردى از اهالى بلخ مى‏گوید: در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم، روزى سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران و غلامان حتى سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.

من به امام عرض کردم: فدایتان شوم. بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. فرمود: ساکت‏باش، پروردگار همه یکى است، پدر و مادر همه یکى است، و پاداش هم به اعمال است. (۷)
«یاسر» خادم امام مى‏گوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالاى سرتان ایستادم (و شما را براى کارى طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهت ‏بسیار اتفاق مى‏افتاد که امام ما را صدا مى‏کرد، و در پاسخ او مى‏گفتند به غذا خوردن مشغولند، و آن گرامى مى‏فرمود بگذارید غذایشان تمام شود. (۸)

یکبارغریبى خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حج ‏باز گشته‏ام و خرجى راه تمام کرده‏ام، اگر مایلید مبلغى به من مرحمت کنید تا خود را بوطنم برسانم، و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من ‏در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‏ام.

امام برخاست و به اطاقى دیگر رفت، و دویست دینار آورد و از بالاى در دست‏خویش را فراز آورد، و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشه‏ راه کن، و به آن تبرک بجوى، و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهى…

آن شخص دینارها را گرفت و رفت، امام از آن اطاق به جاى اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟

فرمود:تا شرمندگى نیاز و سؤال را در او نبینم… (۹)
امامان معصوم و گرامى ما در تربیت پیروان و راهنمائى ایشان تنها به گفتار اکتفا نمى‏کردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه‏ای مبذول مى‏داشتند، و در مسیر زندگى اشتباهاتشان را گوشزد مى‏فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند، و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.


«سلیمان جعفرى‏» از یاران امام رضا علیه السلام مى‏گوید: براى برخى کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود:امشب نزد ما بمان.

همراه امام به خانه‏ او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائى بودند امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید:این کیست؟عرض کردند: به ما کمک مى‏کند و به او چیزى خواهیم داد.

فرمود: مزدش را تعیین کرده‏اید؟

گفتند: نه!هر چه بدهیم مى‏پذیرد.

امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض کردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید. ..

فرمود: من بارها به اینها گفته‏ام که هیچکس را براى کارى نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید.

کسى که بدون قرار داد و تعیین مزد کارى انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهى باز گمان مى‏کند مزدش را کم داده‏ای، ولى اگر قرار داد ببندى و به مقدار معین شده بپردازى از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزى به او بدهى هر چند کم و ناچیز باشد مى‏فهمد که بیشتر پرداخته‏ای و سپاسگزار خواهد بود. (۱۰)

«احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى‏» که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب مى‏شود نقل مى‏کند. من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم، و ساعتى نزد امام نشستیم، چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:

اى احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم، و سؤالاتى داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ مى‏فرمودند، تا پاسى از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: مى‏روى یا نزد ما مى‏مانى؟

عرض کردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان مى‏مانم و اگر بفرمائید برو مى‏روم.

فرمود: بمان، و اینهم رختخواب (و به لحافى اشاره فرمود ) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خداى را که حجت‏خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.

هنوز در سجده بودم که متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است، برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:

اى احمد!امیرمؤمنان علیه السلام به عیادت‏«صعصعه بن صوحان‏» (که از یاران ویژه‏ آن حضرت بود) رفت، و چون خواست ‏برخیزد فرمود:«اى صعصعه!از این که به عیادت تو آمده‏ام به برادران خود افتخار مکن عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانى از خدا بترس و پرهیزگار باش، براى خدا تواضع و فروتنى کن خدا ترا رفعت مى‏بخشد.» (۱۱)

امام علیه السلام با این عمل و سخن خویش هشدار داده است که هیچ عاملى جاى خود سازى و تربیت نفس و عمل صالح را نمى‏گیرد، و به هیچ امتیازى نباید مغرور شد، حتى نزدیکى به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله فخر و مباهات و احساس برترى بر دیگران گردد.

دستیار علمی و فرهنگی پدر


امام رضا علیه السلام نقش به سزایی در توسعه حوزه معارف اسلامی و تربیت شاگردان برجسته داشت.

آن حضرت با انجام دادن و پی گیری کارهای پدر، پشتوانه علمی استواری برای پیش برد آرمان های فرهنگی خاندان رسالت بود.

امام موسی کاظم علیه السلام آن حضرت را حتی در زمان حیات خودشان در بسیاری از امور به عنوان وکیل و نماینده خود معرفی می کرد، و از نوع توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام به حضرت رضا علیه السلام همه شیعیان می فهمیدند که آن حضرت یگانه دستیار امین و مورد اعتماد پدر است که در همه امور محول شده به صورت شایسته وظیفه خویش را به انجام می رساند.

سرپرستی امور هنگام زندانی بودن پدر

در تمام مدتی که امام موسی کاظم علیه السلام در زندان خلفای عباسی بود، امام رضا علیه السلام بودند که در غیاب پدر به رسیدگی امور می پرداخت. گرچه هنوز به مقام امامت نرسیده بودند، ولی کارهای امام را به نمایندگی از پدر انجام می دادند و نقش بسیار مهمی در نگهبانی از فرهنگ و فقه تشیّع و حفظ شاگردان و هدایت شیعیان داشتند.

در چنین وضعیتی امام رضا علیه السلام به امور فرهنگی، اجتماعی و مذهبی شیعیان رسیدگی می کردند، به سؤالات فکری و اعتقادی آنها پاسخ می داد و خلأ غیبت پدر را پر می کرد و مایه دل گرمی و تسلّی خاطر مراجعین بود، و در عین حال اهداف پدر را دنبال نموده، به افشاگری بر ضد طاغوتیان می پرداختند.

امام رضا علیه السلام گاهی موعظه های خود را با زبان شعر بیان می کرد. ترجمه یکی از اشعار آن حضرت چنین است:
«با عفت و پاک دامنی لباس بی نیازی پوشیدم و سرافراز در میان مردم راه می روم.
هرگز با آدم نماها انس و الفت نمی گیرم، ولی با آنان که در حقیقت آدم هستند مأنوس می شوم.
هنگامی که غرور و تکبر از صاحب ثروت دیدی، با اظهار نکردن نیاز نزد او تکبر کن و غرور او را بشکن.
بر آن کس که نادار است هرگز فخر نکردم و هرگز نزد ثروتمندان فروتنی ننمودم».


امام رضا علیه السلام از ولایتعهدی تا شهادت

حقا باید گفت‏سیاست مامون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏ابن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام،است و همین است که على‏رغم زیرکى شیطنت‏آمیز مامون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حرکتى بى‏اثر و بازیچه‏اى کودکانه بدل مى‏کند.

مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‏گذارى عظیمى که در این راه کرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست‏ بلکه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى‏که بعد از گذشت مدتى کوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان‏لم‏یکن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش درپیش‏گرفته‏بودندیعنى «قتل» .

و مامون که در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى که همه خلفاى پیش از او در آن سقوط کرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و کبر فرو غلطید.

دریده شدن پرده ریا مامون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در دهها نمونه مى‏توان مشاهده کرد که از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏ بن اکثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم‏بن‏مهدى‏وآراستن بساط عیش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.


اکنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على بن موسى الرضا، علیه السلام، در این حادثه مى‏پردازیم:

۱ هنگامى که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاى مدینه را از کراهت و نارضایى خود پر کرد، به طورى که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مامون با نیت‏سوء حضرت‏را از وطن خود دور مى‏کند، امام بد بینى خود به مامون را با هر زبان ممکن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست.

همه کسانى‏که باید طبق انتظار مامون نسبت ‏به او خوش‏بین و نسبت‏ به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مامون که امام عزیزشان را این‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏کرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.

۲ هنگامى که در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنکاف کردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند.

این مطلب همه‏جا پیچید که على‏بن موسى‏الرضا ،علیه‏السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را که مامون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است، دست‏اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مامون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر کردند حتى فضل‏بن سهل در جمعى از کارگزاران و ماموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام امیرالمؤمنین آن را به على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، تقدیم مى‏کند و على‏بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساندوهمواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول کردم.

طبیعى بود که این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسى مثل مامون فقط به دلیل آنکه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است‏به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند کسى مثل‏على‏بن‏موسى‏الرضا،ع لیه‏السلام، پیدا مى ‏شود که به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.

بی پناهم خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی
پهنه آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟
ماه نورانی شب های سیاه عمر من
ماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟
باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟

مقایسه‏اى که از این رهگذر میان

امام‏على‏بن‏موسى‏الرضا، علیه‏السلام، و مامون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست درست عکس آن چیزى را نتیجه مى‏داد که مامون به خاطر آن سرمایه‏گذارى کرده بود.

۳ – با اینهمه على‏بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام،فقط بدین‏شرط ولیعهدى را پذیرفت که در هیچ یک از شؤون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون که فکر مى‏کرد فعلا در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدا بتدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش برآب مى‏شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت‏نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت که گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حکومت و طبعا نه هیچ‏گونه توجیهى براى کارهاى آن دستگاه.

روشن است که عضوى در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها کناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت ‏به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مامون بخوبى این نقیصه را حس مى‏کرد و لذا پس از آنکه کار ولیعهدى انجام گرفت‏بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏الحیل به مشاغل خلافتى بکشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏کرد.

یک نمونه همان است که معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏کند که مامون به امام مى‏گوید : اگر ممکن است‏به کسانى که از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى که اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنکاف مى‏کند و قرار قبلى که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است که مامون به این بهانه«که مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد».

امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏کند، امام استنکاف مى‏کند و پس از اینکه مامون اصرار را به نهایت مى‏رساند امام به این شرط قبول مى‏کند که نماز را به شیوه پیغمبر و على‏بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد که مامون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى بناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاکارانه خود وارد مى‏سازد .

۴ – اما بهره‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست‏به حرکتى مى‏زند که در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت‏بى‏نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه امامت‏شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست .

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیک گفته نشده بود به صداى بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولى آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمى‏گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون که در آن قویترین استدلالهاى امامت را بیان فرموده است.

نامه جوامع‏الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان کرده است; قصائد فراوانى که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام ،علیه‏السلام، است .

در آن سال در مدینه و شاید دربسیارى ‏از آفاق اسلامى‏هنگامى‏که خبر ولایتعهدى ‏على‏بن‏موسى‏ا لرضا، علیه‏السلام، رسید در خطبه فضائل اهل بیت‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى دیگر کسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثان و متذکران شیعه معارفى را که تاآن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

۵ در حالى‏که مامون امام را جدا از مردم مى‏پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.
با اینکه مامون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب کرده بود که شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث ‏سلسله الذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشکار ساخت و در جاى‏جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت‏بود هرگاه فرصتى دست‏داد حصارهاى‏دستگاه حکومت را براى حضوردرانبوه‏جمعیت‏مردم‏ درکافت .
۶ – نه‏تنهاسرجنبانان تشیع از سوى امام‏به‏سکوت‏و سازش ‏تشویق نشدند بلکه قرائن حاکى‏از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورش گرانى که بیشترین دورانهاى عمرخودرا در کوههاى صعب‏العبور و آبادیهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا،علیه‏السلام، حتى مورداحترام‏ و تجلیل کارگزاران حکومت‏در شهرهاى‏مختلف‏نیز قرار گرفتند.
هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیروامیرى روى‏خوش نشان‏نداده ودر دستگاه‏آنان رحل اقامت نیفکنده بوده‏و هیچ‏کس‏از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش‏خودحمل‏مى‏کردومیان‏ شهرهاوآبادیهاسرگردان‏وفر� �رى‏مى‏گذرانید، توانست‏به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترین و شیوا ترین‏ قصیده‏خود را که ادعانامه نهضت‏ن بوىضددستگاههاى‏خلا فت اموى ‏وعباسى ‏است‏براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.

اکنون‏بار دیگر نگاهى بر وضع کلى صحنه این نبرد پنهانى که مامون آن را به ابتکار خود آراسته و امام‏على بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام، را با انگیزه‏هایى که اشاره شد به آن میدان کشانده بود مى‏افکنیم:

یک‏سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:
مامون‏چه‏درمتن‏فرمان‏ول ایتعهدى‏و چه در گفته‏ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى‏منیع ستوده‏است و او اکنون در چشم آن مردمى که برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یک چهره در خور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است‏شناخته‏اند.

مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت‏خود منصرف سازد بلکه حتى على‏بن موسى،علیه‏السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است در مدینه ، مکه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى ،علیه ‏السلام، به تهمت‏حرص‏به‏دنیا و عشق‏به‏مقام‏و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

کوتاه سخن آنکه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده که بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست‏بدهد.

اینجابودکه‏مامون‏احساس شکست و خسران کرد و درصدد برآمد که خطاى فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از اینهمه سرمایه‏ گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى‏ناپذیر دستگاههاى خلافت‏یعنى ائمه اهل بیت ،علیهم‏السلام، به همان شیوه‏اى متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.

بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به‏آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد که مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به کارهاى دیگرى دست‏زده‏است‏که شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به‏کار برد، به گمان زیاد اینکه ناگهان در مرو شایع شد که على‏بن موسى ، علیه‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى‏دانند، جز با دست‏اندرکارى عمال مامون ممکن نبود.

هنگامى که اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدى که نه من و نه هیچ‏یک از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته‏ایم و این یکى از همان ستمهایى است که از سوى اینان به ما مى‏شود.»

تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسى که کمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى‏که‏امام مناظره‏کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه‏جا پیچید مامون درصدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‏اى را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر دراین بین بتواند امام را مجاب کند.

البته چنانکه مى‏دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه مى‏یافت قدرت علمى امام‏آشکارترمى‏شد ومامون از تاثیر این وسیله نومیدتر.

بنابر روایات یک یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوکران و ایادى خود ریخت و یکبار هم حضرت را در سرخس‏به زندان‏افکندامااین شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندرکاران به رتبه معنوى امام، به بار نیاورد، و مامون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد، در آخر چاره‏اى جز آن نیافت که به دست‏خود و بدون هیچ واسطه‏اى امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست‏خود را به جنایت‏بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.

ماه هشتم
***********

ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت

بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت

زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم

دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت

آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه

سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت

من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم

در بیابان آهوانی در طواف جای پایت

کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند

بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت

من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم
هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت

دارالشفاست مرقد سلطان دین رضا
باید که رو به جانب دارالشفا کنیم
باشد سزا که بر در طب الرضا رویم
وانگاه درد خویش در آنجا دوا کنیم
ما را اگر بساحت قدسش اجازه داد
آنجا ولا برای همه دست و پا کنیم
مهمان شویم جمله بدار الضیافه اش
بر خوان او نشسته دمی را صفا کنیم
بالجمله روز از شعف و شب ز روی جد
خود را در آستان رضا جابجا کنیم
چون پیروی بساحت کیوان رسید گفت
باید به پیروان علی اقتدا کنیم


خوش آمدی، میهمان غریب من!

سلام، میهمان غریب من! خوش آمدی! صفای قدمت! خاک رو سیاهم را به بهشت قدم هایت آبرو بخشیدی. سال هاست که چشم انتظار آمدنت هستم. سال هاست، که چشم به راه مدینه دوخته ام. ضامن آهو! فدای قدم هایت؛ منّت نهادی و پا بر چشم هایم گذاشتی!

عزیزم کاسه چشمم سرایت
میون هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی
باز نشینه خار مژگونم به پایت

چشم های بی فروغ توس را روشنی بخشیدی، آقا! هر چند، این دیار میزبان خوبی برای حضور آسمانی ات نیست!…

هر چند، خاک من برایت غریبه است و بوی مدینه را نمی دهد، با این حال، آغوش توس، برای رئوف اهل بیت بازِ باز است! توس، هیچ گاه، میهمانی چون تو نداشته است، هیچ گاه، میزبان وسعت بی نهایتی چون «ثامن الائمه» نبود.

آقا! خاک مرا، به عطر حضورت، معطّر ساختی! غریبی نکن!
از وقتی که خاک توس، مزار بهشت وجودت شد، قداست یافت، از غریبی درآمد و شهره تاریخ شد.

حالا هر کس که دلش می گیرد، به خراسان سفر می کند.
از وقتی که گنبد طلای تو زینت توس شده است، آفتاب، هر صبح، از آسمان خراسان طلوع می کند.

از وقتی که من ـ توس ـ میزبان ضامن آهو شده ام، پناه گاه دل های شکسته لقب گرفته ام.

توس با حضور تو، قبله دل ها شده است. حالا دیگر مرا هم در شمار سرزمین های معروف، نام می برند! لقب قبله هشتم را گرفته ام. حالا دیگر من هم برای خودم برو بیایی دارم.

زایران قبله هشتم، کمتر از زایران کعبه نیستند.
آب سقّاخانه ات، کم از چشمه زمزم نیست!
میهمان عزیز من! میهمان غریب من!

غریبی نکن، که توس، بی حضور تو غریب بود و اینک، تو ای غریب الغربا! آشنای هر دلی و مراد هر مرید و نیاز هر سایل. تو ثامن الحججی و تو میهمان عزیز منی!

پایگاه حوزه
خدیجه پنجی

آگاهی امام به زبانهای مختلف
یکی دیگر از مظاهر شخصیت علمی
امام رضا(ع) که شگفتی اطرافیان و شاهدان را همراه داشت، آشنایی کامل حضرت، به زبانهای مختلف بود. چنان که از بخش پیشین نیز آشکار شد، امام در مجامع علمی به هنگام مناظره و یا در نشستهای معمولی در پاسخگویی به اشخاصی که از بلاد دیگر حضور ایشان شرفیاب می‌شدند، با زبان متداول و رسمی مخاطب با وی به گفت و گو می‌پرداختند.
اباصلت هروی می‌گوید: «امام رضا(ع)، با مردم به زبان خودشان سخن می‌گفت. به خدا سوگند که او، فصیح‌ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگی بود.»
اباصلت همچنین می‌گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبانهای گوناگون!
امام(ع) فرمود: «من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه می‌شود، خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد، ولی او زبان آنان را درک نکند. مگر سخن امیرمؤمنان علی به تو نرسیده است که فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزی جز شناخت زبانها نیست.»

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی نمود.

یکی از یاران امام می گوید:” هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به کسی ازخدمتکارانش بدگوئی کند.

خنده او قهقه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد, همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند.

شبها کم می خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک, مخفیانه به فقرا کمک می کرد”. (۱)

یکی دیگر از یاران ایشان می گوید:” فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد ، خود را می آراست (لباسهای خوب و متعارف می پوشید). (۲) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:” ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم”. (۳)

شخصی به امام عرض کرد:” به خدا سوگند هیچکس در روی زمین ازجهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی رسد”. امام فرمودند:” تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت”. (۴)

مردی از اهالی بلخ می گوید:” در سفر خراسان با امام رضا( علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم:” فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند”.امام فرمود:” ساکت باش, پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است”. (۵)

یاسر، خادم حضرت می گوید: “امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود:” اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود:، به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می کرد و در پاسخ او می گفتند:” به غذا خوردن مشغولند” و آن گرامی می فرمود: “بگذارید غذایشان تمام شود””. (۶)

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت:” من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجی راه را تمام کرده ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام”. امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت واز پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود:” این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی”.

آن شخص نیز دینار ها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند:” چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینار ها نبیند؟” فرمود:” تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم “.(۷)

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند.

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می گوید:” روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه ای دید و پرسید:” این کیست ؟” عرض کردند:” به ما کمک می کند و به او دستمزدی خواهیم داد”.

امام فرمود:” مزدش را تعیین کرده اید؟” گفتند:” نه هر چه بدهیم می پذیرد”.امام برآشفت و به من فرمود:” من بارها به اینها گفته ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی, هر چند کم و ناچیز باشد؛ می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود””. (۸)

خادم حضرت می گوید:” روزی خدمتکاران میوه ای می خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود:” سبحان الله اگر شما از آن بی نیاز هستید, آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید””.

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام :

امام فرمودند : “دوست هرکس عقل اوست و دشمن هرکس جهل و نادانی و حماقت است”.
امام فرمودند : “علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سئوال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امرچهار طایفه دارای اجر می‌باشند :
۱- سئوال کننده
۲- آموزنده
۳- شنونده
۴- پاسخ دهنده “
امام فرمودند :” مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است”.
امام فرمودند :”چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است”.
امام فرمودند :” نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است”.

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد.

مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی‌که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند.

بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری امام رضا ( علیه السلام ) به شهادت رسیدند .

تدفین امام :

به قدرت و اراده الهی امام جواد ( علیه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان, بدن مطهر ایشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

منابع:

(۱)- اعلام الوری صفحه ۳۱۴

(۲)- اعلام الوری صفحه ۳۱۵
(۳)- اصول کافی جلد ۶ صفحه ۳۸۳
(۴)- عیون اخبارالرضا جلد۲ صفحه ۱۷۴
(۵)- اصول کافی جلد ۸ صفحه ۲۳۰
(۶)- اصول کافی جلد ۶ صفحه ۲۹۸
(۷)- مناقب جلد ۴ صفحه ۳۶۰
(۸) – اصول کافی جلد ۵ صفحه ۲۸۸

یاران ایرانی امام رضا علیه السلام

سابقه تشیع در میان ایرانیان به دوران رسول اعظم الهی می‌رسد. با آنکه دوران پیشوایان پاک شیعه به لحاظ حاکمیت دشمنان کینه توز اسلام و اهل‌بیت:از سیاه‌ترین بسترهای تاریخ تشیع به شمار می‌اید. اما بهره‌های علمی و معنوی ایرانیان از رهبران معصوم و یاری آنان در مآخذ تاریخی چشمگیر است. این ریشه اعتقادی که برگرفته از حس حق‌جویی و آزاد منشی ایرانی است، چنان استقبالی[۱] را از امام رضا علیه السلام در شهر‌های ایرانی به نمایش گذاشته است. که در بستر تاریخ به عنوان یک سند افتخار جاویدان خواهد ماند. وصف یاران ایرانی امام رضا و حتی آوردن نام همه آنان در یک نوشتار دشوار است. از این رو در این نوشته به معرفی آن دسته از یاران ایرانی حضرت امام رضا علیه السلام که آغاز نامشان با حرف الف باشد، به گونه‌ای کوتاه بسنده می‌شود.

۱٫ ابراهیم بن محمد همدانی – مولی همدانی[۲]

معروفیت او به این نام از آن روست که حضرت امام رضا علیه السلام در نوشته از وی به مولی همدانی یاد می‌کند. وی از دلباختگان امامت و ولایت به شمار می‌اید؛ زیرا نام مولی همدانی در زمره یاران سه معصوم دیده می‌شود.[۳] و این افتخاری است که او را از دیگر همگنان خود برجسته می‌سازد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام از امام جوادعلیه السلام بهره می‌برد. و پس از آن حضرت نیز در گروه یاران امام علی‌النقیعلیه السلام جای می‌گیرد. ابراهیم بن محمد در زمره وکلای امام هادیعلیه السلام است.[۴] او چهل بار به زیارت خانه خدا می‌رود. کشّی درکتاب رجال خود، در ذیل أحمد بن اسحاق تصریح دارد که محمد بن مسعود، علی بن محمد، محمد بن أحمد، محمد بن عیسی، ابو محمد رازی و أحمد بن ابوعبدالله برقی، برخی دیگر، همگی از ابراهیم بن محمد همدانی و ایوب بن نوح و أحمد بن ضمره و احمد بن اسحاق به عنوان ثقه یاد می‌کنند. همچنین در ذیل سخن از ابراهیم بن محمد همدانی می‌نویسد: حدیث کرد برایم أحمد بن محمد، از ابراهیم بن محمد همدانی که گفت: « حضرت ابوجعفر – امام جواد به پدرم نوشت که برای ایشان توطئه­ای که سمیع – (از دشمنان تشیع) در حقم مرتکب می‌گردد «بنویسم» برای حضرت نوشتم. امام با خط مبارک خود برای من نوشتند: «اندوهگین مباش، خداوند تو را در برابر ستمکاران یاری می‌کند، من نیز تو را به یاری پروردگار بشارت می‌دهم. پاداش معنویت هم نزد خداوند کریم محفوظ است. پس آفریدگارت را فراوان ستایش نما و هرگز از یادش غافل مباش.[۵]

۲٫ ابراهیم بن اشعری قمی

وی نخست پروانه شمع وجود موسی بن جعفر است. پس از شهادت آن حضرت در زمره یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در می‌اید و نزد حضرتش به کسب دانش و تهذیب نفس می‌پردازد.[۶]
او از ویژه عالمانی است که پرورش شخصیت او مرهون تلاش امام معصوم می‌باشد و برای همین از هردو بزرگوار روایت می‌کند. با همکاری برادرش فضل بن محمد کتابی می‌نویسد که حسن بن علی بن فضّال از آن روایت می‌نماید.[۷]

۳٫ ابراهیم بن ابی‌محمود خراسانی، معروف به مولی خراسانی

از این رو که ایرانی است و هم شخصیتی برجسته دارد. در کشورهای عربی به مولی خراسانی شناخته می‌شود. از یاران موسی بن جعفرعلیه السلام شمرده می‌شود. اما پس از شهادت آن حضرت در صف یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلامقرار می‌گیرد.[۸] عالمانی چون نجاشی و شیخ طوسی موثقش می‌خوانند. کتابی هم داشته که أحمد بن عیسی آن را روایت می‌کند.[۹]

۴٫ ابراهیم بن سلام نیشابوری (ابن سلامه)

وی راوی حدیث و از وکلای امام به شمار می اید. برخی صلاحیتش را انکار می‌کنند و برای همین نیز به سمت وکالتش از سوی امام هم به دیده تردید می‌نگرند. حدیثش را هم معتبر نمی‌دانند. اما بزرگانی چون شیخ طوسی، علامه حلی، نه در صلاحیتش تردید دارند، و نه اعتبار روایتش، وکالتش از سوی امام را نیز تایید می‌کنند و سمت وکالت از جانب معصوم را بر صلاحیت و درستی گفتارش دلیل می‌آورند.[۱۰]
بی‌شک ابراهیم بن سلام(سلامه) نیشابوری در زمره یاران فرهیخته امام رضا علیه السلام است، زیرا غالب سخنان منفی که درباره شخصیت‌های برجسته شیعی در تاریخ اسلام به چشم می‌اید. بر اساس شایعات و انگیزه های سیاسی دشمنان اهل بیت:رخ می‌نماید. با کمی ژرف بینی در تاریخ روشن می‌شود که شخصیت های شیعی هرچه برجسته تر و در خدمت به اهداف اهل‌بیت:به توفیقاتی فزون‌تر دست یابند، تبلیغات دشمنان نیز در تخریب چهره آنان حجم و گسترش بیشتر خواهد داشت.

۵٫ ابوخالد سجستانی

از یاران امام رضا علیه السلام، راوی حدیث است.[۱۱] شیخ طوسی بر این مطلب تایید دارد. چون شهادت حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام در زندان هارون مظلومانه و محرمانه رخ می‌نماید. نخست بسیاری از شیعیان و حتی نزدیکان امام شهادتش را باور نمی‌کنند. اما با گذشت زمان هریک از راهی شهادت امام را به عنوان یک واقعیت تلخ می‌پذیرند به جزگروهی که در آرزوی رسیدن به رفاه و لذایذ دنیا با اموال و وجوهات شرعی، در دام نیرنگ حکومت عباسی گرفتار می‌ایند و امامت امام هشتم را انکار می‌نمایند. بقیه نزد امام رضا علیه السلاممی‌روند و به امامتش ایمان می‌آورند. از این رو عدم پذیرش شهادت امام کاظم علیه السلاماز سوی یاران خالص آن بزرگوار را می‌توان دلیل بردید باز و ذهن کاوشگر آنان دانست، نه تردید در امامت امام رضا علیه السلام شیخ ابوالعباس کشی نیز، ابوخالد سجستانی را در زمره همین دسته از یاران امام معرفی کرده و نقل می‌کند که ابو خالد سجستانی به گمان اینکه امام موسی بن جعفرعلیه السلام زنده است. به جمع واقفیه می‌پیوندد و سپس با بهره از دانش ستاره شناسی که بی‌شک نزد امام آموخته است، به شهادت امام کاظم علیه السلامیقین می‌نماید و در صف یاران امام رضا علیه السلام در می‌اید.[۱۲]

۶٫ ابوطاهر بن حمزه بن الیسع قمی

او ثقه و راوی حدیث است. نجاشی او را از یاران امام رضا و راوی حدیث آن حضرت می‌داند.[۱۳]

۷٫ أحمد بن عامر

یار فرهیخته امام رضا علیه السلام است.[۱۴] جد بزرگوارش «وهب بن عامر» از مردان جاوید تاریخ تشیع به شمار می‌اید. به سال ۶۱ هجری دریاری امام حسینعلیه السلام به شهادت می‌رسد. أحمد بن عامر راوی حدیث نیز هست، پسرش عبدالله بن أحمد از وی روایت می‌کند.[۱۵]

۸٫ ادریس بن عبدالله اشعری قمی

دانشمند و دارای کتاب است. از زکریا حسین بن عثمان و برادرش عبدالملک از او روایت می‌کنند. دانش او مرهون بهره گیری از حضرت امام صادق علیه السلام، امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلاماست.[۱۶] بی‌شک فردی که دانش خود را از سه معصوم آموخته باشد. در گفتار ثقه و در رفتار و کردار نیز قابل الگوگیری است.

۹٫ ادریس بن حسین اشعری قمی

این راوی ثقه شمرده می‌شود. نزد امام رضا علیه السلامشرفیاب می‌گردد و به فراگیری دانش می‌پردازد و از آن حضرت روایت می‌کند.[۱علیه السلام ]

۱۰٫ ادریس بن یقین

وی اهل خراسان و از یاران امام رضا علیه السلاماست.[۱۸]
پیش از امام رضا علیه السلامنیز چندی به محضر حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام می‌رسد و از آن حضرت بهره‌ می‌گیرد. اما بیشترین دوران بهره‌گیری او نزد امام رضا علیه السلاماست. شیخ طوسی هم او را در شمار یاران ابوالحسنعلیه السلام نام می‌برد.[۱۹]

۱۱٫ اسحاق بن ابراهیم حضینی

در شمار یاران امام رضا علیه السلاماست، توسط حسن بن سعید اهوازی نزد هشتمین پیشوای شیعیان می‌رسد و از آن حضرت بهره علمی و معنوی می‌برد. در زمره روات حدیث است. از امام رضا علیه السلامروایت می‌کند.
علی بن مهزیار اهوازی و پسرش حسن بن علی اهوازی از او روایت می‌کنند. برخی وثاقتش را تایید می‌کنند.[۲۰]


۱۲٫ اسحاق بن آدم

از شیفتگان علی بن موسی الرضا علیه السلامدر شهر قم به شمار می‌رود. کتابی هم داشته که در حال حاضر در دست نیست. محمد بن ابی‌الخطاب آن را روایت می‌کند.[۲۱] به گفته ابوالعباس فضل بن حسان دالانی، کتاب اسحاق ابن آدم، مورد نقل محمد بن الحسین بن ابی‌الخطاب نیز هست.[۲۲]

۱۳٫ ادریس بن زید

یار امام رضا علیه السلام، جلیل القدر و درست گفتار است.[۲۳] شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به دو طریق از او روایت می‌کند.[۲۴]

یاران ایرانی حضرت رضا علیه السلام

ابوجریر(۲۵)؛ زکریا بن ادریس قمی

محدث، عالم و شخصیتی وارسته از تبار شیعیان راستین اهل بیت وحی(ع) بود که در سده دوم هجری، (۲۶) در شهر قم می‏زیست و از بزرگان آن دیار به شمار می‏رفت.
او از خاندان بزرگ اشعری – که پیشگام نشر و ترویج تشیع در شهر قم بودند. – شمرده می‏شد و نیاکانش از برگان طایفه به حساب می‏آمدند و بارها مورد توجه خاص امامان معصوم(ع) بودند. امام صادق(ع)آنگاه که «عمران بن عبدالله» عموی ابوجریر، به خدمت ایشان رسید، چنین فرمود: «هذا نجیب من قوم نجباء.» این شخص فردی نیک نژاد و از طایفه نیک نژاد است.(۲۷) و نیز وقتی که دیگر عموی وی «عیسی بن عبدالله» به دیدار حضرت شتافت، امام(ع)در وصف او فرمود: «منّا اهل البیت.» او از ماست.(۲۸)
پسر عمویش «زکریا بن آدم» نیز از خواص یاران امام رضا(ع)بود که آن حضرت بارها از او تعریف و تمجید نمود.
پدرش «ادریس بن عبداللّه» روایت گری موفق و عالمی پرهیزگار بود که به حضور امامان عصر خود به ویژه حضرت امام جعفر صادق(ع)نائل آمد و با نقل روایت از آنان، در شمار یاران و راویان قابل اعتماد ایشان جای گرفت. عالمان شیعی شخصیت والای او را همواره ستوده‏اند.
زکریا بن ادریس در میان چنین خانواده‏ای، که همگی از پیروان راستین مکتب ولایت بودند، پرورش یافت و درس عشق و دلدادگی به مکتب را از ایشان، به ویژه پدر بزرگوارش، فرا گرفت.

پیوند با ولایت

شیرین‏ترین فرازهای زندگی ابوجریر لحظاتی بود که او شرفیاب پیشگاه امامان محبوب خود می‏شد و پیوندش را با خاندان وحی محکم می‏نمود. ثمره‏های این پیوند مقدس را می‏توان به بخشهای ذیل تقسیم کرد:

۱- دلدادگی به ولایت:

ابوجریر شیدای ولایت بود و اوج دلدادگی خود را آنگاه که به خدمت امام رضا(ع)رسید، با گفتن جمله‏های شیوا و رسا، صادقانه آشکار ساخت. وی در محضر امام(ع)چنین لب به سخن گشود: «جُعِلتُ فداک، قد عرفت انقطاعی الی ابیک ثمّ الیک…»، جانم به قربانت! شما آگاهید که من، تنها به شما و پدر عزیزتان گرویده‏ام و از غیر شما بریده‏ام.»(۲۹) با دقت در این جمله پرمعنا به خوبی در می‏یابیم که زکریا بن ادریس در آن اوضاع آشفته که بعضی شیعه نماها امامت حضرت رضا(ع)را قبول نداشتند و بر امامت حضرت کاظم(ع)توقف کرده بودند، از روی صدق و صفا خدمت امام رضا(ع)رسید و خالصانه اعلام وفاداری کرد. دلدادگیش به خاندان وحی را اثبات کرد.

۲- در سلک یاران امام:

ابوجریر به اعتراف بسیاری از دانشمندان رجال شناس در شمار یاران سه تن از امامان شیعه(ع) جای داشت و به این درجه مفتخر گردید.
شیخ طوسی(ره) (م ۴۶۰ه) از او در میان اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع) نام برده است.(۳۰)

۳- مشمول دعای امام(ع) :

ابوجریر، زکریا بن ادریس همچون بسیاری از پیروان مکتب تشیع، از عنایت و توجه خاص امامان خود بی بهره نبود و از بالاترین افتخارات وی همین بس که در آخرین شب زندگانیش حضرت رضا(ع)جویای حال او شد و برایش رحمت فرستاد.
پسر عمویش زکریا بن آدم گفت: «در شبی که آخر عمر ابوجریر بود، وقتی بر حضرت رضا(ع) وارد شدم، ایشان حال ابوجریر را از من پرسید و برایش طلب رحمت کرد. فَسَألِنی عنه و تَرَحَّم علیه. »(۳۱)
بدون شک «زکریا بن ادریس» نزد امام رضا(ع)منزلت بالایی داشته که حضرت او را مورد توجه قرار داد و مشمول دعای خیر خود گردانید.

۴- تشنه وظیفه:

در اوضاع دشواری که شیعه گری جرم به حساب می‏آمد، ابوجریر پیوسته در جستجوی تکلیف و تشنه شناخت وظیفه بود. وی به منظور رفع این عطش بارها نزد امامان معصوم(ع) می‏شتافت و از دریای ژرف معارف ایشان سیراب می‏گردید و راه نجات طلب می‏کرد. از جمله – با توجه به اینکه، بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» در نماز، از نشانه‏های شیعه است. – چنان چه کسی در آن روزگار خفقان «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز بلند می‏خواند، شیعه بودنش آشکار می‏شد و باعث آزار و اذیت او از سوی دشمنان تشیع می‏گشت، از این رو «زکریا بن ادریس» به نزد امام کاظم(ع)شتافت و با طرح مسئله، کسب تکلیف نمود، حضرت(ع)در جواب، امر به تقیه کرد و فرمود: «… لا یَجهَر ؛ بلند نخواند.»(۳۲)
زکریا بن ادریس از این روش به دنبال شناخت وظیفه بودن در مسائل مهم‏تری، نظیر مسئله رهبری و امامت، نیز پیروی کرد و به درستی وظیفه خودش را به انجام رساند. که توضیح بیشتری در این زمینه را در بخش بعدی می‏خوانیم.

مبارزه با جریان انحرافی واقفیه

پس از شهادت امام کاظم(ع) برخی از مردم بر اثر دنیا خواهی، توطئه جدیدی بر ضد شیعه و ولایت امامان معصوم(ع) به اجرا گذاشتند که می‏توانست در راستای سیاست شوم نظام منحوس عباسیان – مبنی بر نفی رهبری امامان شیعه از صحنه اجتماع – قرار گیرد. طراحان این توطئه که از شیعیان حضرت کاظم(ع) نیز به شمار می‏آمدند، چنین شایعه کردند که: امام کاظم(ع) نمرده است. او، همان مهدی قائم«عج» است که زنده است. برخی از شیعیان سست عنصر و کم مایه نیز، با شنیدن این خبر، بی هیچ تحقیق و جستجویی آن را باور کرده و به آنها گرویدند و به این وسیله، فرقه گمراه «واقفیه» شکل گرفت.
مرحوم کشی (رجال نویس سده چهارم هجری) با نقل روایت‏های زیاد در مذمت فرقه واقفیه به انگیزه پلید پایه گذاران آن اشاره می‏کند و می‏نویسد:
«زمانی که حضرت کاظم(ع) در زندان عباسیان به سر می‏برد، دو تن از شیعیان را در شهر کوفه وکیل اخذ خمس و زکات گردانید. آن دو که مبلغ فراوانی از این راه در اختیار داشتند، بعد از شنیدن خبر شهادت حضرت(ع)حرص و طمع و دنیاطلبی شان باعث شد شهادت امام را انکار کنند و در میان شیعیان شایع سازند که: امام موسی کاظم(ع)زنده است. زیرا او همان مهدی قائم(ع) است. برخی شیعیان نیز بدون تحقیق به گفته آنها اعتماد کردند و با آنان هم عقیده شدند. آن دو تن هنگام مرگ وصیت کردند که اموال را به وارثان امام کاظم(ع)برگردانند که این مطلب پرده از نیت پلید آنها برداشت و مردم دانستند که انگیزه آنان تنها دست یازی به داراییهای غیر مشروع بوده است.»(۳۳)
در چنین اوضاعی «زکریا بن ادریس» شجاعانه و از روی اخلاص، در حالی که از انحراف فرقه واقفیه به خوبی آگاه بود،
به منظور مقابله با آنان خدمت امام رضا(ع)رسید و پس از گفتن کلماتی شیوا در دلبستگی خود به امام(ع)سؤال هایی مهمی را درباره مسئله امامت و عقائد واقفیه مطرح ساخت که حضرت نیز با پاسخ به آنها، خط بطلان بر افکار و اندیشه این جماعت گمراه کشید. مضمون پاسخهای حضرت را می‏توان در این جمله خلاصه کرد که: امام کاظم(ع)به شهادت رسیده است و من تنها جانشین و امام بعد از او هستم.(۳۴)
به این ترتیب ابوجریر نقش خود را در افشاگری از جماعت منحرف واقفیه به خوبی ایفا کرد و با حضور خود نزد امام رضا(ع) مبارزاتش را بر ضد مخالفان امامت تکمیل کرد؛ وظیفه‏اش را در آن اوضاع حساس به شایستگی شناخت و عملی ساخت.

تجلیل عالمان از ابوجریر

رجال شناسان شیعه شخصیت والای «زکریا بن ادریس» را با واژه‏های زیبا و پرمعنایی مانند: وَجْهٌ (بلند مرتبه)، حَسَنٌ (فردی نیکو)، مُعْتَمَدٌ (قابل اعتماد) و… به شایستگی ستوده‏اند. آنان هر گاه به نام این محدث ارزشمند شیعی می‏رسیدند، از مقام بلند وی به خوبی تجلیل می‏نمودند و دیدگاهشان را درباره چهره قابل اطمینان او بیان می‏کردند.
شیخ صدوق(ره) (م – ۳۸۱ه) در کتاب «من لا یحضره الفقیه» بخش مشایخ، در وصف ابوجریر چنین می‏نویسد: «… ابی جریر بن ادریس، صاحبُ موسی بن جعفر(ع) ….ابوجریر زکریا بن ادریس یار و همدم امام کاظم(ع)بود.(۳۵)
مرحوم علامه تستری آنگاه که این جمله را از شیخ صدوق(ره) نقل می‏کند، در تأکید بر آن می‏نویسد:«… معنای این توصیف کمتر از توثیق نیست؛ بلکه بالاتر از آن است.»(۳۶)
شیخ مفید(ره) (متوفی – ۴۱۳ه) در کتاب «الاختصاص» به روایتی که حضرت امام رضا(ع) به ابوجریر رحمت می‏فرستد، اشاره می‏کند و شخصیت قابل اعتماد و موجّه او را می‏ستاید.(۳۷)
نجاشی(۳۸)، شیخ طوسی(۳۹)، علامه حلّی(۴۰) و دیگر بزرگان علم رجال نیز هر یک ضمن معرفی این محدث پرتلاش، در ردیف راویان قابل اطمینان، به ستایش مقام و منزلتش پرداخته.

استادان ابوجریر

خاندان وحی، استادان بزرگ زکریا بن ادریس بودند و زکریا از خزائن علوم و معارف ایشان فیض‏های فراوانی نصیبش شد. او در پیشگاه چهار امام (امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع)) زانوی دانش اندوزی بر زمین زد و از خرمن وجود مبارک ایشان خوشه‏های معرفت چید. وی بیشتر به محضر امام رضا(ع)رسید به طوری که تعداد روایات وی از آن امام، هفت مورد، گواه این مطلب است؛ بعد از آن، از محضر امام کاظم(ع)پنج روایت و امام صادق(ع)سه و در نهایت از حضرت امام محمد باقر(ع)یک حدیث روایت کرد.
با توجه به منابع و روایات موجود، استادان روایی زکریا بن ادریس، همه از امامان بزرگوار(ع) بودند؛ امّا از دیگر اساتید احتمالی وی گزارشی به دست نیامده است. تنها در یک مورد از «صبغ بن نیاته» روایت نقل کرده است.(۴۱) البته از جزئیات حضور زکریا نزد اصبغ بن نباته خبری در دست نیست و مرحوم محقق اردبیلی در جامع الرواه(۴۲) و مرحوم خوئی در معجم رجال الحدیث(۴۳) تنها به متن روایت او از «اصبغ بن نباته» اشاره کرده‏اند.

شاگردان ابوجریر

شخصیت‏های بزرگی، همچون: صفوان بی یحیی، محمد بن ابی عمیر، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و… نزد «زکریا بن ادریس» حاضر شده‏اند و با استفاده از محضر درس او به شاگردی و نقل روایت پرداختند. با آنکه اشخاص زیادی (حدود ده نفر) از ابوجریر حدیث نقل کرده‏اند، روایت این سه تن – به ویژه «صفوان بن یحیی» – از وی، می‏تواند دلیل دیگری بر مقام و منزلت والای او به حساب آید؛ زیرا در بین دانشمندان رجال، مشهور است که: این سه بزرگوار فقط از افراد ثقه و قابل اعتماد روایت می‏کردند.(۴۴) از این رو، «زکریا بن ادریس» که از مشایخ (استادان) روائی آنها به شمار می‏رود، وثاقت و وجاهت فزونتری خواهد داشت.

ابوالحسن ربّانب صالح آبادی

بدون تردید یکی از رجال فرزانه و سرآمد در علم حدیث، یونس بن عبدالرحمن است. کوشش‏ها و تلاش‏های مقدّس و پیگیر او در حوزه نشر حدیث و معارف اهل بیت عصمت و طهارت و استوار کردن بنیادهای عقیدتی تشیع راستین و اسلام ناب، در تاریخ ماندگار خواهد بود، از این رو معرفت و آشنایی با این چهره فرهیخته و خردمند بر پژوهشگران و اندیشمندان معارف اسلامی کاری بایسته و در خور اهمیّت است.

سیمای یونس بن عبدالرحمن

اسم او: یونس، کنیه‏اش: ابومحمد، معروف به «مولی آل یقطین»(۴۵) و نسبتش، قمّی است. این که در چه سالی قدم به عرصه وجود نهاد، چندان روشن نیست؛ ولی جمعی از دانشوران شیعی نوشته‏اند که او در دوران زمامداری هشام بن عبدالملک چشم به جهان گشود.(۴۶)
از این اشاره تاریخی می‏توان به طور تقریبی مشخص کرد که این محدّث فرزانه، در کدام سده و در چه سالی به دنیا آمده است. مورخان نوشته‏اند؛ هشام بن عبد الملک که یکی از خلفای بنی امیه بود، بعد از این که برادرش یزید عبد المک در سال ۱۰۵ه. ق از دنیا رفت، به خلافت و حکومت رسید. بنابراین آغاز حکومت او در سال ۱۰۵ه. ق است و بعد از بیست سال حکومت و سلطنت در سال ۱۲۵ه. ق مرد.(۴۷)
بر این اساس می‏توان گفت که یونس بن عبد الرحمن بین سال‏های ۱۰۵تا ۱۲۵ه. ق و نیمه اول از سده دوم هجرت چشم به جهان گشود.

قمی بودن

این محدّث به عنوان قمی، آن چنان معروف نیست؛ ولی بنابر دلایل و شواهد او اهل قم است، البته ممکن است او برای فرا گرفتن معارف دین، از قم به مدینه هجرت کرده و تا آخر عمر در جوار قبر مطهّر پیامبر اکرم(ص)ماندگار باشد. به چند دلیل می‏توان قمی بودن وی را ثابت کرد:
– ۱جالب است این نکته را بدانیم که چند نفر از کسانی که از خرمن دانش وی فیض برده‏اند، قمی هستند، همانند: عبد العزیز مهتدی قمی که از ناحیه حضرت رضا(ع)وکیل و نماینده بود و به حضرت عرض کرد: من همیشه نمی‏توانم به محضر شما شرفیاب شودم برای فرا گرفتن احکام دینی؛ نیازهای دینی خود را از چه کسی اخذ کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن.(۴۸)
عباس بن معروف قمی، محمّد بن خالد برقی قمّی، ریّان بن شبیب – هم که ساکن قم بودند. – و احمد بن محمد خالد برقی قمی نیز از محضرش استفاده کردند و این‏ها نشانه قمی بودن اوست، لذا او را در اصل قمی می‏دانند.
– ۲استاد جعفر سبحانی که احاطه‏اش بر علم رجال‏شناسی مورد عنایت محققان است، به مؤلّف این مقاله فرمود: به نظر می‏رسد یونس بن عبد الرحمن، قمّی است.
– ۳عبدالقادر بن طاهر بغدادی (متوفّای ۴۲۹ه. ق)، در کتاب معروف خود، هنگامی که نام گروه‏ها و فرقه‏های شیعه را ذکر می‏کند، می‏نویسد: «از این طائفه است «یونسیّه» که به یونس بن عبدالرحمن قمّی منسوب اند.»(۴۹) و سمعانی در کتاب معتبر خویش چنین می‏نگارد: «یونسیّه گروهی از شیعه هستند که به یونس بن عبدالرحمن قمی، مولی آل یقطین نسبت داده می‏شوند.»(۵۰) و شهرستانی نیز در ملل و نحل این مطلب را مورد عنایت قرار داده است.(۵۱)

اساتید

یکی از دلایل رشد و بالندگی این استوانه فقه و حدیث شیعه، داشتن استادانی برجسته بود که در درجه اول، امامان معصوم(ع) قرار داشتند. وی نهایت بهره و فیض را از وجود بابرکت آنان برد و بعد از امامان، اساتید بزرگی داشته که تعداد آنان حدوداً به ۲۵نفر می‏رسد و نام بردن همه آنان در این نوشتار چندان ثمر بخش نخواهد بود؛ ولی به عنوان نمونه، به ذکر چند نفر از شاخص‏ترین آنان بسنده می‏کنیم:
۱- عبدالله بن سنان: محدّث و فقیه فرزانه که به گفته نجاشی: مسئولیت بیت المال را در حکومت منصور و مهدی و هادی و هارون الرشید به عهده داشت. او روایتگری مورد اطمینان و از اصحاب و یاران ما و جلیل القدر است که هیچ گونه طعنی بر او روا نیست.(۵۲)
۲- عبدالله بن مسکان: از نیکان و ستاره‏ای درخشان در آسمان علم و روایت و از اصحاب اجماع و محدّثی بسیار بزرگوار و مورد اطمینان است.(۵۳)
۳- هشام بن سالم: محدّثی است که به طور کامل مورد توجه و اعتماد است و از یاران حضرت صادق و حضرت موسی بن جعفر(ع) به شمار می‏رود.(۵۴)
۴- هشام بن حکم: همان کسی است که با عمرو بن عُبید در مسجد بصره پیرامون مسئله امامت و رهبری جامعه اسلامی مناظره کرد و او را از نظر استدلال و دلیل محکوم کرد.(۵۵) می‏گویند در اصل اهل کوفه بود، ولی در بغداد به شغل تجارت پرداخت. از نظر روایت بسیار مورد اعتماد و از منظر اعتقاد به ولایت ائمه شیعی، بسیار پایبند و معتقد و در حقیقت یک شیعه راستین بود. وی در سال ۱۷۹ه. ق در کوفه چشم از جهان فرو بست.(۵۶)
۵- حمّاد بن عیسی: از راویان امام کاظم و حضرت رضا(ع) و از اصحاب اجماع است.(۵۷)
۶- حمّاد بن عثمان رواسی: از اصحاب اجماع و شخصی مورد اطمینان است.(۵۸)
۷- علی بن رئاب: جلیل القدر و محلّ اطمینان و اعتماد و صاحب کتاب و اصلی بزرگ است.(۵۹)
۸- حارث بن مغیره: یار سه معصوم (حضرت امام باقر، امام صادق و امام کاظم(ع)) و صاحب جایگاه رفیع و بلندی نزد رجال نویسان شیعی است.(۶۰)

شاگردان

تربیت شاگردان کارآمد یکی دیگر از نکات مثبت در زندگی یونس بن عبد الرحمن است. وی در این عرصه به توفیقات زیادی دست یازید و با پرورش شاگردان بسیار قدم‏های بلندی در راه نشر حدیث و معارف اهل بیت برداشت.
او دانش خود را از کوثر زلال و ناب امامان معصوم(ع) فرا گرفته بود؛ لذا یافته هایش رابه افراد لایق و مستعد می‏آموخت. در این راستا جمعی از دین باوران و دانش پژوهان، پروانه وار دور شمع وجودش را گرفتند و از محضرش بهره بردند. تعداد شاگردان او را تا چهل و پنج نفر نوشته‏اند، که عده‏ای از آنان بدون تردید، از نخبگان و فرزانگان حوزه حدیث و معارف شیعه محسوب می‏شوند.(۶۱) به نام چند تن از آنان اشاره می‏کنیم:
۱- محمد بن عیسی بن عبید یقطینی: بیشترین رویاتی که عیسی بن عبید نقل کرده، از یونس بن عبد الرحمن است. او از کسانی است که کتاب‏های یونس را گزارش داده و می‏گویند در روزگار خود، از نظر فضل و علم، نظیر نداشت و محلّ اعتماد و اطمینان است.(۶۲)
۲- عبد العزیز مهتدی قمی: از وکلا و خاصّان حضرت رضا(ع)بود و در قم زندگی می‏کرد. او مورد عنایت و اطمینان است.(۶۳)
۳- حسن بن علیّ الوشاء: یاز امام رضا(ع)و از چهرهای برجسته و شاخص شیعه است. احمد بن محمد بن عیسی قمی می‏گوید:
«هنگامی که برای طلب حدیث به کوفه رفتم، در آن جا با حسن بن علیّ الوشاء ملاقات کردم…»
تا این که از قول استادش حسن بن علیّ وشاء نقل می‏کند.
«من در این مسجد نهصد محدّث و استاد حدیث را دیدم که هر یک می‏گفت: حدیث کرد مرا، جعفر بن محمّد(ص)(۶۴)
۴ – عباس بن معروف قمی: از برجستگان حوزه حدیث، اهل قم و مورد اطمینان است. (۶۵)
۵- محمد بن خالد برقی قمی: پدر احمد بن محمد بن خالد است. محمد بن خالد را از یاران موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد(ع) شمرده‏اند و به او اعتماد دارند.(۶۶)
۶- ریان بن شبیب: ساکن قم و از یاران حضرت رضا(ع)بود. او موثّق و مورد اطمینان است.(۶۷)
۷- احمد بن محمد بن خالد برقی: صاحب کتاب محاسن.(۶۸)

معرفی آثار

یکی از نشانه‏های عظمت شخصیّت علمی یونس بن عبد الرحمن کتاب‏ها و تصنیفاتی است که از خود به یادگار گذاشت. او در این عرصه از پرتلاش‏ترین و فعّال‏ترین محدثان و فقیهان شیعی است. تراجم نویسان بزرگ شیعه کتاب‏های فراوانی را از او نقل کرده‏اند؛ حتی شخصیّت برجسته شیعی، فضل بن شاذان می‏گوید: یونس بالغ بر یک هزار کتاب در رّد مخالفان شیعه تألیف کرد.(۶۹)
مرحوم نجاشی می‏گوید: او کتاب‏های فراوانی دارد. آن گاه به ترتیب کتاب هایش را نام می‏برد: «کتاب السهو، الادب، الزکاه، جوامع الآثار، فضل القرآن، کتاب النکاح، الحدود، الصلوه، العلل الکبیر، التجارات و کتاب یوم و لیله.(۷۰)
جناب شیخ طوسی هم در این زمینه می‏نگارد: او دارای کتاب و تألیفات فراوانی است، همانند: کتاب‏های حسین سعید اهوازی؛ بلکه بیشتر از آن‏ها.(۷۱)

صحابی امام

یونس بن عبد الرحمن از جمله دلباختگان و شیفتگان خاندان پیامبر گرامی اسلام است. او اخلاص و ارادت خویش را به پیشگاه مقدّس امامان شیعه ابراز می‏کرد و در این راه هرگز احساس خستگی نمی‏کرد.
تمام گزارش دهندگان تراجم و دانشمندان شیعی او را از یاران حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا(ع) می‏دانند.(۷۲) شیخ طوسی در یک مورد او را از یاران امام موسی بن جعفر(ع)و در جای دیگر از یاران و اصحاب حضرت امام رضا(ع)می‏داند.(۷۳) همچنین نوشته‏اند: یونس در دو موقعیت توفیق ملاقات با امام صادق(ع)را یافت؛ اولین بار در کنار قبر رسول اکرم(ص) در مدینه و یک بار هم هنگام سعی بین صفا و مروه. خودش می‏گوید: برای من ممکن نشد از امام(ع)حدیثی و روایتی بپرسم.(۷۴)

یونس از منظر امام(علیه السلام)

در میان یاران و صحابه امامان شیعه(ع) افراد نادری پیدا می‏شوند که از ناحیه امام و حجت خدا، مانند یونس مورد ستایش قرار گرفته باشند؛ البتّه بر محقّق اندیشمند این نکته مخفی نیست که این ستایش‏ها و ثناها به آن بعد روحی، معنوی و علمی بر می‏گردد که در این راوی بزرگوار تجلّی یافته است. وی در پاسداری از مرزهای ولایت ناب و دفاع از حوزه معرفت دینی بر مبنای حکومت نبوی و علوی، تلاشی فراوان از خود نشان داد.

موقعیت علمی و حدیثی

فضل بن شاذان نیشابوری می‏گوید: عبد العزیز مهتدی که از نیکان و خوبان قم بود ،به من گزارش داد؛ از حضرت رضا(ع)پرسیدم: من در هر موقعیّتی نمی‏توانم به حضور شما مشرّف شوم؛ برای فرا گرفتن مسائل و احکام دینی خود، از چه کسی سؤال کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن.(۷۵)
از همین راوی خبر دیگری روایت کرده‏اند که گفت: از حضرت رضا(ع)پرسیدم: آیا یونس بن عبد الرحمن نزد شما مورد اطمینان و اعتماد هست تا احکام دین را از او فرا گیرم؟ امام فرمود: بله.(۷۶)
از این گزارش تاریخی، نهایت اعتماد امام معصوم(ع)به یونس اثبات می‏شود و با توجه به این روایت است که تمام عالمان و فقیهان متفکر شیعه، برای حجّت بودن گزارش دهندگان روایات و آثار اهل بیت عصمت و طهارت، به وثاقت و مورد اعتماد بودن روایتگر اخبار و احادیث، بسنده کرده‏اند.
راویانی همانند یونس که ائمه دین، شیعیان را برای فرا گرفتن آموزه‏های دینی و روایات آل پیغمبر(ع) به آنان ارجاع داده‏اند، بین یاران امامان تنها چند نفر هستند؛ ابان بن تغلب، محمد بن مسلم، زراره بن اعین، ابوبصیر، زکریا بن آدم، عثمان بن سعید و محمد بن عثمان بن سعید.(۷۷)
جناب نجاشی بعد از نقل روایت فوق از عبد العزیز چنین اظهار نظر می‏کند: این کلام امام، شأن و فضیلت والایی در حقّ یونس است.(۷۸)


بهشتی
محمد بن یونس می‏گوید: حضرت امام رضا(ع) سه بار، برای یونس بهشت را ضمانت کرد. از امام جواد(ع)نیز نقل می‏کند که آن بزرگوار از طرف خود و پدران گرامی اش بهشت را برای یونس بن عبد الرحمن ضمانت کرد.(۷۹)

پی نوشت ها:

۱٫ کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۳۰۸٫
۲٫ خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص ۲علیه السلام ۷٫
۳٫ قاموس الرجال، شیخ محمدتقی ششتری، ج ۱، ص ۱۸۹٫
۴٫ جامع الروات، ج ۲، ص ۲۱؛ التحریر الطاووسی، شیخ حسن (صاحب معالم)، ص ۱علیه السلام ؛ ایظاء الاشتباه، علامه حلی، ص ۲علیه السلام ۷٫
۵٫ اعیان الشیعه، محمد امین، ج ۲، ص ۲۲۴٫
۶٫ الفهرست، شیخ طوسی، ص ۴۱٫
۷٫ اختیار معرفهالرجال، کشی، ص ۵۵۴؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۳٫
۸٫ التحریر الطاووسی، ص ۲۱؛ کتاب الرجال، ابن داود حلی، ص ۴۸٫
۹٫ رجال نجاشی، ص ۲۵؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص ۴۱٫
۱۰٫ رجال شیخ طوسی، ص ۳۶۱؛ رجال علامه حلی، ص ۴؛ جامع الرواه، ج ۱، ص ۲۱٫
۱۱٫ رجال طوسی، ص ۳۹۶؛ اختیار معرفه الرجال، ص ۶۱۴٫
۱۲٫ رجال الطوسی، ص ۳۹۶؛ اختیار معرفه الرجال، ص ۶۱۴؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۴۶؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۱٫
۱۳٫ رجال نجاشی، ص ۳۱۸؛ جامع الروات، ج ۲، ص ۳۹۶٫
۱۴٫ رجال نجاشی، ص علیه السلام ۳؛ رجال شیخ طوسی، ص ۳۶۵٫
۱۵٫ جامع الروات، ج ۱، ص ۵۱؛ رجال ابن داود، ص ۳۸؛ معجم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۱۲۸٫
۱۶٫ الفهرست، ص ۴۲؛ رجال نجاشی، ص ۸۴؛ جامع الروات، ج ۲، ص ۲۵٫
۱۷٫ رجال ابن داود، ص ۴علیه السلام ؛ معجم رجال الحدیث، ج ۲؛ ص ۱۴؛ جامع الروات، ص علیه السلام
۱۸٫ رجال شیخ طوسی، ص ۳۹۸٫
۱۹٫ جامع الروات، ج ۱، ص علیه السلام ۸؛ معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۱۵٫
۲۰٫رجال شیخ طوسی، ص ۳۹۸؛ اختیار معرفهالرجال، ص ۵۵۲؛ معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۳۴٫
۲۱٫ الفهرست، ص ۱۵؛ رجال ابن داود، ص ۵۴٫
۲۲٫ رجال النجاشی، ص ۵۳؛ معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۳۰٫
۲۳٫ جامع الروات، ج ۱، ص ۳۶٫
۲۴٫ معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۱۰٫
۲۵٫ ابوجریر به ضم جیم و فتح را نیز گفته شده است. (رجال علامه، ص ۷۶رقم ).۸
۲۶٫ از تاریخ دقیق ولادت او گزارشی در دست نیست؛ اما این احتمال ممکن است داده شود که چون رجال شناسان او را از یاران امام صادق(ع)شمرده‏اند، بنابراین با توجه به تاریخ شروع امامت آن حضرت ( ۱۱۴ه) زمان ولادت وی به قبل از سال (۱۱۴ه) بر می‏گردد. این احتمال با تنها روایتی که ابوجریر از امام محمد باقر(ع) ( بحار ۳/۱۷۰/۹۶ ) و نیز از اصبغ بن نباته نقل کرده است، قوت می‏یابد؛ زیرا شروع امامت حضرت باقر(ع)سال ( ۹۵ه) و شهادت ایشان ( ۱۱۴ه) بود، اصبغ بن نباته نیز از یاران حضرت علی(ع)بود که به نقل آقا بزرگ تهرانی در الذریعه ۳۶۲/۱۵بعد از یکصد هجری وفات یافت.
۲۷٫ تنقیح المقال، ج ۲ص .۱۸۴
۲۸٫ معجم الثقات، ص ( .۹۳به نقل از رجال کشی، ص ).۲۸۱
۲۹٫ کافی، ج ۱ص ۳۸۰ح .۱
۳۰٫ رجال شیخ طوسی، ص ۳۷۷ ۳۶۵ ۲۰۰و .۳۹۶
۳۱٫ رجال کشی، ص ۶۱۶رقم .۱۱۵۰
۳۲٫ وسائل الشیعه، ج ۶ص ۶۹ح ( .۷۳۴۸محمد بن الحسن با سناده… عن ابی جریر زکریا بن ادریس القمی قال: سألتُ اباالحسن الأول، عن الرجل یصلی بقوم یکرهون ان یجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؟ فقال: لا یَجْهَر.)
۳۳٫ رجال کشی، ص ۳۲۹/۳۹۰و همان .۷۵۹/۴۰۴
۳۴٫ کافی، ج ۱ص ۳۸۰ح …( .۱عن ابی جریر القمی، قال: قلت لأبی الحسن(ع)جُعِلتُ فداک قد عَرَفْتَ انقطاعی الی ابیک ثم الیک، ثم حَلَفْتُ له و حق رسول الله(ص)و حق فلان و فلان، حتی انتهیت الیه، بانّه لایخرج منی ما تخیرنی به الی احد من الناس و سألته عن ابیه، أحیّ هو او میت؟ فقال: قدواللّه مات. فقلت: جعلت فداک ان شیعتک برون ان فیه سنه اربعه انبیاء. قال: قدوالله الذی لا اله الّا هو ملک. قلت: هلاک غیبه او هلاک موت؟ قال: هلاک موت. فقلت: لعلّک منی فی تقیه؟ فقال: سبحان اللّه. قلت: فأوصی الیک؟ قال: نعم. قلت: فأشرک معک فیها احداً؟ قال: لا، قلت: فعلیک من اخوتک امام؟ قال: لا. قلت فأنت الامام؟ قال: نعم.)
۳۵٫ من لا یحضره الفقیه، ج ۴ص .۴۷۱
۳۶ .قاموس الرجال، ج ۴ص .۱۹۳
۳۷ .الاختصاص، ص .۸۵روایت مذکور در بخش پیوند با ولایت به تفصیل آمده است.
۳۸ .رجال نجاشی، ص ۱۷۳رقم .۴۵۷
۳۹ .رجال طوسی، ص ۳۷۷ ۳۶۵ ۲۰۰و .۳۹۶
۴۰ .رجال علامه حلّی، ص ۷۶رقم .۸
۴۱ .الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج ۱۵ص .۳۶۲وی از یاران ویژه علی(ع)بود و به قول آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» تا بعد از یکصد هجری زنده بود.
۴۲ .جامع الرواه، ج ۱ص .۳۷۱
۴۳ .معجم رجال الحدیث، ج ۲۱ص .۸۱
۴۴ .کلیات فی علم الرجال، ص .۲۰۵
۴۵ .رجال کشی، ج ۲ص ۷۷۷فهرست شیخ طوسی، ص ۱۸۱رجال نجاشی، ص ۳۱۱و الانساب سمعانی، ج ۱۳ص .۳۵۰
۴۶ .رجال نجاشی، ص ۳۱۱و تنقیح المقال، ج ۳ص .۳۳۸
۴۷ .حیوه الحیوان دمیری، ج ۱ص ۱۰۲و فرهنگ معین، ج ۶بخش اعلام، ص .۲۲۷۸
۴۸ .رجال کشی، ج ۲ص ۷۷۸و .۷۸۶
۴۹ .الفَرق بینَ الفِرَق، ص .۱۸۰
۵۰٫ الانساب، ج ۱۳اواخر جلد.
۵۱٫ الملل و النحل، ج ۱ص .۱۸۸
۵۲٫ رجال نجاشی، ص .۱۴۸
۵۳٫ همان.
۵۴٫ همان، – ۳۰۵
۵۵٫ رجال کشی، ج ۱ص .۵۵۰
۵۶ .رجال نجاشی، ص ۳۰۵و رجال کشی، ج ۱ص .۵۲۶
۵۷ .رجال کشی، ج ۲ص ۸۳۰و نجاشی، ص .۱۰۴
۵۸ .رجال نجاشی، ص ۱۰۶و رجال کشی، ج ۲ص .۸۳۰
۵۹ .فهرست شیخ طوسی، ص .۸۷
۶۰ .رجال نجاشی، ص ۱۰۱جامع الروات، ج ۲ص ۳۵۷و تنقیح المقال، ج ۳ص .۳۷۴
۶۱ .تنقیح المقال، ج ۲ص .۳۷۴
۶۲ .نجاشی، ص .۲۳۵
۶۳ .رجال کشسی، ج ۲ص .۷۷۹
۶۴ .رجال نجاشی، ص .۲۹
۶۵ .همان، ص .۲۰۰
۶۶ .رجال شیخ طوسی، ص ۳۸۶و .۴۰۴
۶۷ .رجال نجاشی، ص .۱۱۸
۶۸ .تنقیح المقال، ج .۳۳۹ ۳
۶۹ .ر – ک: رجال کشی، ج ۲ص .۷۱۰
۷۰ .رجال نجاشی، ص .۳۱۳
۷۱ .فهرست شیخ طوسی، ص .۱۸۱
۷۲ .خلاصه علامه، ص .۱۸۴
۷۳ .رجال شیخ طوسی، ص ۳۴۳و .۳۹۵
۷۴ .رجال کشی، ج ۲ص ۷۸۰و نجاشی، ص .۳۴۳
۷۵ .رجال کشی، ج ۲ص .۷۷۹
۷۶ .همان، ص .۸۸۴
۷۷ .وسائل الشیعه، ج ۱۸ص ۱۱۰ – ۱۰۷اصول اصلیه، سید عبدالله شبّر، ص ۱۳۸و رجال نجاشی، ص .۷
۷۸ .رجال نجاشی، ص .۳۱۲
۷۹ .رجال کشی، ج ۲ص .۷۷۹

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی

سخنان تابناک امام رضا علیه السلام

آیا بدون شناخت امام رضا علیه السلام و بهره گیری از نور و دانش و معارف او می توان ادعای پیروی از حضرتش را داشت؟ و چگونه کسی که از سنن معصومان علیه السلام تبعیت نکرده و از نورهدایت آنان بهره مند نشده در روز قیامت امید شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او را دارد؟!

بر ماست که در گفتارها و وصایای آنان که به مثابه گنجینه های تمام ناشدنی و نعمتهای بی نظیرند، بخوبی کاوش کنیم.

امام هشتم میراثی عظیم از معارف و علوم، بویژه در حکمت الهی و بیان فلسفه و علل احکام و رد بر مذاهب باطله، از خویش بر جای نهاده است.

در این مقال به تعدادی از سخنان این امام بزرگوار اشاره می کنیم تا از آنها بهره مند شویم.

علی بن شعیب گوید:
” بر ابوالحسن الرضا علیه السلام وارد شدم. از من پرسید: ای علی! زندگی کدام یک از مردم بهتر است؟ عرض کردم: سرورم! شما از من بدان آگاه ترید. فرمود: ای علی! هر کس که زندگی دیگری در زندگی او نکو شود. ای علی! زندگی کدام یک از مردم بدتر و ناگوارتر است؟ عرض کردم: شما داناترید؟

فرمود: کسی که دیگری در زندگی او زندگی نکند. ای علی! با نعمتها، همسایه خوبی باشید که آنها رام نشده هستند و اگر از قومی گرفته شدند به آنها باز نخواهند گشت.

ای علی! بدترین مردمان کسی است که میهمانش را باز دارد و به تنهایی بخورد و بنده اش را بزند. به خداوند خوش گمان باش. هر کس که گمان خود را به خداوند نکو کند، خداوند نیز او را ناامید نخواهد کرد. و هر که به روزی کم راضی شد، به عمل کم از او راضی خواهد شد و هر که به اندک از حلال خرسند شود، هزینه اش سبک گردد و خانواده اش از نعمت برخوردار خواهد شد و خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا سازد و او را به سلامت از دنیا به دارالسلام بیرون برد. بخیل را آرامش، حسود را لذت، ملول را وفا و دروغگو را مروت نیست.”(۱)

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
” وحشتناک ترین (صحنه ها) برای انسان سه جاست: روزی که زاده می شود و دنیا را می بیند، و روزی که می میرد و آخرت و اهل آن را مشاهده می کند، و روزی که برانگیخته می شود و احکامی را می بیند که در سرای دنیا ندیده است. خداوند در این سه جا بر یحیی و عیسی علیه السلام درود فرستاده است. درباره یحیی فرمود:


وَ سَلامٌ عَلیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَمُوتُ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّاً.(۲)


” و درود بر او روزی که زاده شد و روزی که می میرد که زنده برانگیخته می شود.”
و درباره عیسی فرمود:


وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُّ وَ یَومَ أَمُوتُ وَ یَومَ أُبعَثُ حَیّاً(۳)


” و درود بر من روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده برانگیخته می شوم.”

خرد انسان مسلمان تمام نگردد مگر آنکه در او ده ویژگی باشد: از او امید خیر باشد، از بدی او در امان باشند، خیراندک از سوی دیگران را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را کم انگارد، هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود، در طول عمر خود از دانش جویی خسته نشود، فقر در راه خدا برایش محبوب تر از توانگری باشد، خواری در راه خداوند برایش محبوب تر از سرفرازی در راه دشمن خدا باشد، گمنامی برایش شیرین تر از شهرت و بلندآوازگی باشد. سپس فرمود: دهم، و دهمی چیست؟ گفته شد: چیست؟ فرمود: کسی را نبیند جز آنکه می گوید او بهتر و پرهیزکارتر از من است.

همانا مردم دو دسته اند: یکی بهتر و باتقواتر از او و دیگر بدتر و پست تر از او. پس چون با بدتر و پست تر از خود دیدار کند، گوید: شاید خوبی این مرد پنهان باشد این برای او بهتر باشد و خوبی من نمایان است و این برای من بدتر است و چون به کسی که بهتر و با تقواتر از اوست برخورد کند برای او فروتنی کند تا بدو ملحق شود پس چون چنین کند، بزرگی اش فزونی گیرد و خوبی اش بهتر شود و یادش نکو گردد و بر اهل زمانه سروری یابد. (۴)


پی نوشت ها:

۱- فی رحاب ائمه اهل البیت- سیره حضرت امام رضا علیه السلام، ص ۱۴۸٫
۲- سوره مریم، آیه ۱۵٫
۳- سوره مریم، آیه ۳۲٫
۴- فی رحاب ائمه اهل البیت- سیره حضرت امام رضا علیه السلام، ص ۱۴۷٫

مشکات کبریا

فروغ روشن مشکات کبریاست رضا

نشان زنده آیات هل اتی است رضا

دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن

بهار رحمت و سرچشمه بقاست رضا

ضیای کنگره عرش و روشنای زمین

امام هشتم و حاکم به ماسواست رضا

اساس دانش و تقوی، اصول فضل و کرم

پناه امن اسیران مبتلاست رضا

همای دولت او را فضای گیتی تنگ

ز تخته بند تن و آرزو رهاست رضا

شگفت نیست اگر شرط وحدت است چرا

که محو عشق و به دریای حق نماست رضا

وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست

مدار قطب زمین، حجّت خداست رضا

عجب مدار اگر خاک کوی او بویم

که جان خسته ما را شفا رضاست، رضا

شکوه منزلتش را چسان کنم تقریر؟

که جانشین نبی، پور مرتضاست رضا

از آن خدای رضایش لقب نموده رضا

مشیّت ازلی را به حق رضاست رضا

” علاء الدین حجازی”

همچنین ببینید

معرفی کتاب من زنده ام

انتشار به مناسبت سالروز بارگشت آزادگان به میهن وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *