خانه / جوانان / خانواده و تربیت / هر که او همرنگ یار خویش نیست – عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

هر که او همرنگ یار خویش نیست – عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

1

هر که او همرنگ یار خویش نیست عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

از بچگی در خانواده ای بزرگ شدم که حجاب برایشان بسیار اهمیت داشت. اما من بی توجه و خودرای بودم. دوست داشتم اگر چیزی را به عنوان پوشش انتخاب می کنم کاملا نظر خودم باشد. خلاصه از نصایح مادر و نگاه های پدرم از رو نرفتم تا اینکه …

دوم دبیرستان که بودم از آنجا که خانواده ی ولایتمداری دارم و عشق آقا، روزی یکی از دوستانم در مدرسه سر بحثی که در مورد ولایت فقیه می کردیم از نوع تحلیل های من خوشش آمد و گفت: تو که آنقدر آقا را دوست داری و دفاع می کنی پس چرا رنگ و بوی او را نداری؟ خودش چادری بود و من از این حرف او، بعد از حرف های قشنگ و سربلندی ای که از گفتنشان داشتم، فقط شکستم …

عاشق رنگ معشوق می گیرد و … ولی این عاشق خودسر هنوز گرفتار منیت و خودخواهی بود!

انگار عمری خواب باشی و یک دفعه با یک پارچ آب یخ بیدارت کنند. حس شرمندگی آن روز و سکوتم بعد از شنیدن حرف آن دوست، تا عمر دارم داغیست بر دلم.

بعد از آن روز حس کردم که نماد آقا هستم و اینگونه که فعلا هستم دارم در خیابان آبروی ایشان را به تمسخر می گیرم. نگاه سنگین آدم ها طاقتم را به انتها رساند و یک روز بعد از ظهر به تنهایی راهی پارچه فروشی شدم و … با یک قواره چادر مشکی سرمست و بیدل راه خیاطی را پیش گرفتم. آم روز بعد از ظهر با چادرم به خانه برگشتم تکه ای از خودم که انگار سالها از هم دور بودیم و حالا تنگ در آغوش هم بودیم، تا امروز که نشان افتخار عاشقی ام بوده و بر سرم خودنمایی می کند. این ها را تا الان برای کسی نگفته بودم.

تقدیم به هم کیشان عاشق

عاشق ولای علی و آل علی

 متن فوق دلنوشته خانم مستعان بر گرفته از کتاب “چی شد چادری شدم” سرکار خانم عالیا نراقی عراقی، انتشارات نوای دانش

همچنین ببینید

معرفی کتاب من زنده ام

انتشار به مناسبت سالروز بارگشت آزادگان به میهن وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *